بنياد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه السلام - شعبه اصفهان
  صفحه اول
پرسش های مهدوی
» چرا افرادي توانسته‌اند به محضر امام زمان «عليه‌السلام» شرفیاب شوند؟‏
» چه آثار و فوايدي بر بحث از مهدويت در اين زمان مترتب است؟
» چرا نام اهل بیت علیهم السلام در قرآن نیامده است؟ (همراه با پاسخ مفصّل)
كتابخانه كوچك مهدوی
» كتاب انتظار 1: ضرورت طرح مباحث مهدويت
» كتاب انتظار 5 : طلوع خورشید
» داستانهائى از امام زمان (علیه السلام) ، از كتاب بحار الانوار
» كتاب انتظار 2 : پژوهشی عقلی درباره حضرت مهدی علیه السلام
» كتاب انتظار 3 : امام مهدی علیه السلام در قرآن
» كتاب انتظار 4 : امام مهدی علیه السلام در احادیث شیعه و سنی
» خورشيد مهر
مقالات مهدوی
» موعود گرائی در ادب فارسی
» حضرت نرجس سلام الله علیها مادر امام زمان علیه السلام
» نگاهی به نرم افزارهای مهدویت
» شعر انتظار
پژوهش های مهدوی
» عدالت مهدوی و سلاح های كشتار جمعی
» شرایط یك منتظر واقعی
» نوید حق
» تربیت فرزند

كتاب انتظار 5 : طلوع خورشید
  صفحه اول -> كتابخانه كوچك مهدوی
چاپ صفحه
ارسال صفحه براى دوستان
كتاب انتظار 5 : طلوع خورشید

پيشگفتار

شناخت وجود مقدّس امام زمان«عليه السلام» بسيار مهم و ارزشمند است؛ زيرا از يك سو معرفت صحيح امام بر هر فرد واجب بوده و نبود آن، مرگ جاهليت را به دنبال دارد.[1] و از سوي ديگر شناخت بهتر موعود پيامبران و مصلح جهاني و آگاهي از زندگاني او، نقش مهم و تعيين كننده‌اي در زندگي افراد دارد و حركت آنان را تنظيم مي‌كند. اين شناخت دو جنبه دارد:

1. معرفت شناخت آن بزرگوار كه او كيست و زندگاني او به چه صورت است.

2. معرفت شخصيت ايشان كه جايگاه آن حضرت در نظام هستي كجاست و چه آثاري بر آن مترتب است و ما چه وظايفي در قبال امام داريم.

اين نوشتار در پي آن است كه ضمن نگاهي كوتاه و گذرا به زندگي آن حضرت ـ از ولادت تا آغاز امامت ـ دوران كودكي ايشان را تا زماني كه به امامت رسيد، بررسي كرده و برخي از زواياي حيات ايشان را در اين دوره كوتاه، فرا روي خوانندگان و علاقه‌مندان قرار دهد. بررسي دوران غيبت صغري و كبري را به وقتي ديگر موكول مي‌كنيم.

يك مشخصات و ويژگي‌ها

1 ـ 1. نام و كنيه

نام و كنيه امام زمان«عليه السلام»، همان نام و كنيه پيامبر اسلام«صلي الله عليه و آله» است. امام صادق«عليه السلام» از قول پدران بزرگوار خود عليهم السّلام از رسول خدا«صلي الله عليه و آله» نقل مي‌كند: «المهديّ من ولدي اسمه اسمي و كنيته كنيتي أشبه الناس بي خلقاً و خُلقاً»؛ [2] «مهدي«عليه السلام» از فرزندان من است، اسم او اسم من و كنيه او كنيه من است، شبيه‌ترين مردم به من از جهت صورت و سيرت است».

1 ـ 2. القاب

برخي لقب‌هاي مشهور ايشان عبارت است از: مهدي، قائم، منتظّر، بقية الله، صاحب الزمان، صاحب الامر و معروف‌ترين آنها «مهدي»‌ است.

هر يك از القاب بيانگر پيام ويژه‌اي در مورد آن وجود مقدس است. آن بزرگوار را «مهدي» مي‌گويند: زيرا هدايت شده‌اي است كه مردم را به تمامي امور پنهان هدايت مي‌نمايد.[3] و «قائم» مي‌نامند، چون براي حق و عدل قيام خواهد كرد.[4]

«منتظَر» ناميده‌اند زيرا مؤمنان انتظار مَقْدم او را دارند[5] و «بقية الله» خطاب مي‌كنند چون كه ذخيرة خدوند است.[6] «حجت» مي‌نامند از آن رو كه حجت و گواه خدا بر خلق است[7] و «صاحب الزمان» مي‌گويند: چرا كه واسطه فيض خداوند و حلقه ارتباط مردم و خدا است، و «صاحب الامر» مي‌خوانند؛ زيرا  امر ولايت در اختيار او و حاكميت براي او است.

1 ـ 3. شمايل و خصوصيات

در روايات شمايل و اوصاف حضرت مهدي«عليه السلام» بيان شده است كه به برخي از آنها اشاره مي‌شود. ويژگي بارز در مورد آن بزرگوار، شباهت ميان ايشان با پيامبر«صلي الله عليه و آله» است. از پيامبر اسلام نقل شده است:«اَشْبَهُ الناسِ بي في شَمائِلِهِ وَ اَقوالِهِ وَ اَفعالِهِ»؛[8] «شبيه ترين مردم به من است در اوصاف و قيافه‌اش و در گفتار و كردارش».

چهره آن حضرت جوان و گندمگون، پيشاني‌اش بلند و تابنده، ابروانش هلالي و كشيده، چشمانش سياه و درشت، بيني‌اش كشيده و زيبا، و دندانهايش برّاق و گشاده است. بر گونة راست ايشان خالي مشكين و در ميان شانه‌اش اثري ويژه همانند اثر نبوت ديده مي‌شود. اندام آن بزرگوار متناسب و ميانه است. صورت ايشان مي‌درخشد:«وَجهُهُ يَضيءُ كأنّهُ القَمَرُ لَيلة البَدر»[9] «صورت او مانند ماه شب چهارده مي‌درخشد».

امام مهدي«عليه السلام» داراي وجودي معطّر و خوش بو است و هيبت و عظمت فوق‌العاده‌اي دارد و در عين حال به مردم نزديك است:«شابُّ حَسنُ الوَجْهِ، طَيّبُ الرائِحة، هَيوب هَيبَتِهِ متقرِّبٌ اِلي الناسِ»؛[10] «جواني خوش سيما، خوش بو و داراي هيبت و عظمت بوده و به مردم نزديك است».

او اهل عبادت و شب زنده‌داري، زهد و ساده زيستي، صبر و بردباري، عدالت و نيكوكاري است: «بِاَبي من ليله يرعي النجوم ساجداً و راكعاً»؛[11]

«ما لباسه الا الغليظ و ما طعامه الا الجشب»[12]

«عليه كمال موسي و بهاء عيسي و صبر ايوب»و...[13]

1 ـ 4. نَسَب

پدر حضرت مهدي«عليه السلام»، امام حسن عسكري«عليه السلام» يازدهمين امام معصوم و مادر بزرگوارش حضرت نرجس «عليها‌السّلام» مي‌باشند.

مادر ايشان كنيزي بسيار پاك و وارسته بود كه در خانة حكيمه خاتون دختر امام جواد«عليه السلام» و عمّه امام حسن عسكري«عليه السلام» و تحت تربيت ايشان قرار داشت. پيامبر«صلي الله عليه و آله»، امام علي و صادقين عليهم‌السّلام ايشان را بهترين كنيز خطاب كرده بودند. امام علي در مورد ايشان فرمود:«بِاَبي ابن خيرة الاِمام»؛[14] «پدرم به فداي كسي كه پسر بهترين كنيزان است».

براي جناب نرجس خاتون نام‌هاي ديگري نيز گفته شده است؛ مانند ريحانه، سوسن و صقيل. سيد محمد صدر دربارة تعدّد نام‌هاي ايشان در كتاب تاريخ غيبت صغري تحليل مناسبي ارائه كرده است.*

طبق برخي اقوال ايشان«مليكه» نوة قيصر روم و از جانب مادر از نسل شمعون وصيّ حضرت عيسي«عليه السلام» و اهل روم بود كه به دست مسلمين اسير شد.[15]

1 ـ 5. ميلاد

امام مهدي«عليه السلام» در سپيده دم جمعه، نيمه شعبان سال 255 هـ..ق (869 م) در شهر سامرا در عراق ديده به جهان گشود. البته در سال تولد ايشان اختلافي مطرح و سال 254 و 256 نيز گفته شده است كه مي‌تواند به علت پنهاني بودن تولّد ايشان باشد.

ولادت آن حضرت نزد شيعه و برخي از اهل سنّت از مسلّمات تاريخ است. عده‌اي از پژوهشگران در كتاب‌هاي خود، به نام برخي از علماي عامّه كه ولادت را پذيرفته‌اند اشاره كرده‌اند.[16]

1 ـ 6. دوران زندگي حضرت

زندگي حضرت مهدي«عليه السلام» به سه دوره تقسيم شده است:

1. دوران اختفا: اين دوره از زمان ولادت شروع شد و تا شهادت امام حسن عسكري«عليه السلام» ادامه يافت. اين دوره پنج ساله بود و كودكي آن حضرت را شامل مي‌شد.

2. دوران غيبت: اين دوره از زمان شهادت امام حسن عسكري«عليه السلام» شروع شده و تا زمان ظهور ادامه دارد. (البته برخي دوران غيبت را از زمان ولادت مي‌دانند.) اين دوره خود به دو مرحله تقسيم مي‌شود: غيبت صغري و غيبت كبري.

2 ـ 1. غيبت صغري :‌دورة زماني محدود، از سال260 هـ..ق تا 329هـ..ق (حدود هفتاد سال) را شامل مي‌شود. اين دوران، نقش مهم و تعيين كننده‌اي براي ورود شيعيان به مرحله غيبت كبري داشت. ويژگي بارز اين دوره وجود چهار سفير و نايب خاص بود: عثمان بن سعيد عَمري، محمد بن عثمان بن سعيد عمري، حسين بن روح نوبختي و علي بن محمد سمري. اينان نقش رابطه بين مردم و امام را ايفا مي‌كردند.

2 ـ 2. غيبت كبري:‌ با رحلت علي بن محمد سمري، دوران غيبت كبري يا غيبت تامه شروع شد. در اين دوره ديگر فردي به عنوان نايب خاص به عنوان رابط ويژه ميان مردم و امامان عليهم‌السّلام، وجود ندارد. امام زمان«عليه السلام» در آخرين توقيع خود به نايب چهارم چنين فرمود: بسم الله الرحمن الرحيم. يا علي بن محمد السمري ! اعظم الله اًجر اِخوانك فيك فانّك ميّت ما بينك و بين ستة أيام فاجمع اَمرك و لاتوص الي احد يقوم مقامك بعد وفاتك، فقد وقعت الغيبة الثانية (الغيبة التامّة )...»[17]

«اي علي بن محمد سمري ! خداوند اجر برادرانت را در عزاي تو عظيم گرداند كه تو ظرف شش روز آينده خواهي مرد. پس خود را براي مرگ ميهّا كن و به احدي وصيت مكن كه پس از وفات تو مقام تو شود كه دومين غيبت (غيبت تامه) واقع گرديده است».

همانگونه كه غيبت دو مرحله‌اي بود، نيابت نيز دو مرحله دارد: نيابت خاص براي غيبت صغري و نيابت براي غيبت كبري.

در «نيابت خاص»؛ چهار تن با اسم و رسمِ مشخص، از طرف امام معيّن شده و از سوي نايب قبل به مردم معرفي شدند. نايب اول نيز به وسيله امام حسن عسكري «عليه السلام» معرفي شده بود. در «نيابت عام» براساس يك ضابطه كلي و معين از سوي امامان«عليهم السّلام»، نايب عام مشخص شده و مردم بايد به او رجوع كنند. البته مقام نيابت از طرف امام «عليه السلام» به واجد شرايط تفويض مي‌شود؛ نه اينكه مردم بخواهند مقام نيابت را به كسي واگذار كنند. شيخ صدوق،[18] طوسي،[19] و طبرسي،[20] توقيعي از امام زمان«عليه السلام» نقل كرده‌اند كه: « و امّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الي رواة  حديثنا فانّهم حجتي عليكم و انا حجة الله عليهم»؛ در حوادث و رخدادهايي كه واقع مي‌شود؛ به روايت كنندگان حديث ما رجوع كنيد كه آنان حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنانم».

بدين ترتيب سرپرستي امور مردم در زمان غيبت كبري، از طرف امام«عليه السلام» در دست «ولي فقيه» قرار گرفته است. منصب «فتوا» و«قضاوت» از پيش به وسيله ائمه عليهم السلام براي فقها قرار داده شده بود؛ ولي رسميت مرجعيت و زعامت فقهاي اسلام، از اين تاريخ پديد آمد و تا زمان ظهور ادامه دارد.

گفتني است كه امام شئون و وظايفي دارد كه به همه آنها ـ جز آنچه با غيبت سازگار است ـ به بهترين وجه اقدام مي‌كند. خود آن حضرت مي‌فرمايد:«الانتفاع بي في غيبتي فكالانتفاع بالشمس اذا غيّبتها عن الابصارِ السحابُ»[21] «بهره بردن از من در عصر غيبتم، مانند بهره بردن از آفتاب است، هنگامي كه ابرها او را از چشم‌ها مي‌پوشانند».

بايد دانست كه مراد از غيبت «امام غايب»، ظاهر نبودن ايشان است، نه حاضر نبودن. امام مهدي«عليه السلام» با قيام، ظهور مي‌كند، نه اينكه حضور پيدا كند. حضرت در ميان مردم حاضر و بر كارها ناظر است و در موارد لازم، فريادرسي و عنايت مي‌كند.

آن بزرگوار در توقيعي به شيخ مفيد(ره) مي‌فرمايد:« فانا نحيط علماً بِاَنبائكم و لايعزب عنا شيء من اخباركم»؛ «ما بر اخبار و احوال شما آگاهيم و هيچ چيز از اوضاع شما بر ما پوشيده و مخفي نيست».

و در قسمتي ديگر از اين توقيع آمده است:«اِنّا غير مهملين لمراعاتكم و لاناسين لذكركم و لولا ذلك لنزل بكم اللأوا و اصطلمكم الاعداء»؛[22] «ما در رسيدگي و سرپرستي شما كوتاهي و اهمال نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده‌ايم؛ اگر جز اين بود، دشورا‌ي‌ها و مصيبت‌ها بر شما فرود مي‌آمد و دشمنان، شما را ريشه‌كن مي‌كردند.»

امام صادق«عليه السلام» فرمود:«صاحب هذا الامر يَتَرَددُ بينهُمَ وَ يمشِي فِي اَسواقِهِم وَ يَطَأُ فُرْشَهُم وَ لايَعْرِفُونَهُ»؛[23] «صاحب اين امر(قيام و حكومت الهي) درميان آنها تردّد دارد و در بازارهايشان راه مي‌رود و بر فرش‌هايشان گام مي‌نهد؛ ولي او را نمي‌شناسند».

دوران غيبت، ميدان بزرگ‌ترين آزمايش و غربال انسان‌هاست و ايمان و عمل مؤمنان به بوته امتحان و سنجش گذاشته مي‌شود تا چه كسي موفق و سربلند شود.

3. دوران ظهور: اين دوره به اذن خدا، با پايان غيبت كبري شروع مي‌شود و آن حضرت با خروج و قيامشان، حاكميت الهي خود را بر جهان برقرار مي‌كند و آن را از عدل و داد آكنده مي‌سازد.

دو. دوران پنهان زيستي

دوران اختفا و پنهان زيستي امام زمان(عج) از سال 255 ه.ق با ولادت آن حضرت شروع شد و تا رحلت امام حسن عسكري «عليه السلام» در سال 260 هـ.ق ادامه يافت. اين دوره پنج سال به طول انجاميد و ايام كودكي امام مهدي«عليه السلام» را در برگرفت.

اين دوران مباحث مختلفي از زندگي آن وجود مقدّس را شامل مي‌گردد كه به بعضي از آنها اشاره مي‌شود:  چگونگي و اثبات ولادت امام«عليه السلام»، برخي از فعاليت‌هاي ايشان در اين دوره، بعضي از اقدامات امام حسن عسكري«عليه السلام» در رابطه با امام مهدي«عليه السلام» و....

2 ـ 1. چگونگي ولادت

در روايات متعددي از پيامبر اسلام«صلي الله عليه و آله» نقل شده است: «مردي از خاندان من ـ كه دوازدهمين خليفه جانشين پس از من است ـ قيام خواهد كرد و با نابودي ظلم و ستم و برقراري حكومت الهي، عدل و راستي را در جهان خواهد گستراند». فرمانروايان ستمگر عباسي براساس اين روايات، به دنبال قتل و نابودي ايشان بودند و لذا مراقبت و سخت‌گيري زيادي نسبت به اهل بيت داشتند و حتي امام هادي و امام حسن عسكري عليهم‌السلام را به شهر سامرا منتقل كردند. روشن است كه در چنين شرايطي، ولادت آن بزرگوار بايد پنهاني و به گونه‌اي باشدكه آسيبي به ايشان نرسد؛ از اين رو ولادت ايشان به تولّد حضرت موسي«عليه السلام» تشبيه شده است.

امام صادق«عليه السلام» فرمود:«اِنَّ اللهَ تبارَكَ وَ تَعالي أَدارَ لِلقائِمِ مِنّا ثَلاثَةَ أَدارَها في ثلاثةٍ مِنَ الرُّسُلِ عليهم السّلام : قَدَّرَ مَولِدَهُ تقدير مولد موسي«عليه السلام»... اَمّا مَولِدُ مُوسي «عليه السلام» فَاِنّ فرعون لما وقف علي انّ زوال ملكه علي يده امر بِاحضار الكهنة فدلّوه علي نسبه و انّه يكون من بني اسرائيل، ولم يزل يأمر اصحابه بشَقِّ بطون الحوامل من نساء بني اسرائيل. حتي قتل في طلبه نيّفاً و عشرين الف مولود، وتعذر عليه الوصول الي قتل موسي«عليه السلام» بحفظ الله تبارك و تعالي اياه، و كذلك بنو اميه و بنوالعباس لما وقفوا علي انّ زوال ملكهم و ملك الأمراء ‌و الجبابرة منهم علي يد القائم منّا ناصبونا العدواة و وضعوا سيوفهم في قتل آل الرسول«صلي الله عليه و آله» و اِبادَة نسله طمعاً منهم في الوصول الي قتل القائم و يأبي الله عزوجل ان يكشف امره لواحد من الظلمة الّا ان يتّم نوره و لوكره المشركون...»[24] «خداي متعال در قائم«عليه السلام» ما سه خصلت جاري كرده كه آنها در سه تن از پيامبران نيز جاري بود: مولدش را چون مولد موسي«عليه السلام» مقدّر كرد... اما تولد موسي«عليه السلام» چون فرعون دانست كه زوال پاداشي او به دست موسي«عليه السلام» است، دستور داد تا كاهنان را حاضر كنند! آنان او را از نَسَب موسي«عليه السلام» آگاه ساختند و گفتند: وي از بني‌اسرائيل  است. فرعون به كارگزاران خود دستور مي‌داد كه شكم زنان باردار بني‌اسرائيل را پاره كنند و حدود بيست و چند هزار نوزاد را كشت، اما نتوانست موسي«عليه السلام» را به قتل برساند؛ زيرا خدا او را حفظ كرده همچنين بني‌اميه و بني‌عباس وقتي دانستند كه زوال پادشاهي آنها و اميران و ستمگران، به دست قائم«عليه السلام» است، با ما به دشمني پرداختند و در قتل‌ آل رسول«صلي الله عليه و آله»  و نابودي نسل او شمشير كشيدند، به طمع آنكه بر قتل قائم«عليه السلام» دسترسي يابند!  اما خداي تعالي ابا دارد امر خود را از ستمگران روشن سازد؛ مگر اينكه نور خود را كامل مي‌كند و اگر چه مشركان را ناخوش آيد».

امام باقر«عليه السلام» نيز فرمود:«ان موسي«عليه السلام» لما حملت امه به لم يظهر حملها الّا عند وضعه»؛[25] «چون مادر موسي«عليه السلام» به او حامله شد، حمل او ظاهر و آشكار نشد مگر هنگام زايمان او».

بنابراين ولادت حضرت مخفيانه بود و حتي نزديكان امام يازدهم«عليه السلام» نيز تا چند ساعت قبل از ولادت، از آن بي‌اطلاع بودند. حكيمه خاتون دختر گرامي امام جواد«عليه السلام» و عمه امام حسن عسكري«عليه السلام» جريان ولادت را چنين بازگو مي‌كند:

امام حسن عسكري«عليه السلام» به دنبال من فرستاد و فرمود: اي عمّه! امشب افطار نزد ما باش چرا كه شب نيمه شعبان است و خداوند در اين شب (آخرين) حجت خود بر روي زمين آشكار خواهد كرد. پرسيدم: ‌مادر او كسيت؟ فرمود: نرجس. گفتم: فداي شما شوم! نشانة بارداري در او پيدا نيست فرمود: سخن همان است كه گفتم.

حكيمه گويد: پس (بر نرجس) وارد شده و سلام كردم و نشستم. او پيش آمد و گفت:‌ بانوي من حال شما چطور است؟ گفتم: بلكه تو بانوي من و بانوي خاندان من هستي. سخن مرا نپذيرفت و گفت: عمه جان! چه مي‌فرماييد؟ گفتم: دخترم! امشب خداي متعال به تو پسري عنايت مي‌فرمايد كه آقا و سرور دنيا و آخرت خواهد بود. پس خجالت كشيد و حيا كرد.

پس از نماز عشاء افطار كردم و در بستر خود آرميدم و هنگام نيمه شب براي انجام نمازِ (شب) برخاستم و آن را به جا آوردم؛ در حالي كه نرجس (به آرامي) خوابيده بود بدون آنكه اتفاقي برايش روي دهد. پس از انجام تعقيبات (نماز) خوابيدم. سپس هراسان بيدار شدم و حال آنكه او همچنان در خواب بود. لحظاتي بعد برخاست و نمازِ شب گزارد و خوابيد.

حكيمه گويد: بيرون آمدم و در جستجوي فجر و سپيده به آسمان نگريستم، پس سپيدة اول را مشاهده كرده و نرجس همچنان در خواب بود. پس به شك افتادم، ناگاه امام حسن«عليه السلام» از جايگاه خود ندا بر آورد: ‌اي عمّه شتاب مكن، امر (ولادت) نزديك است. نشستم و به قرائت سوره‌هاي «سجده» و «يس» مشغول شدم كه نرجس با اضطراب بيدار شد. به سرعت نزد او رفتم و گفتم: «اسم الله عليك»[26] (نام خدا بر تو باد)، آيا چيزي احساس مي‌كني؟ گفت:‌آري اي عمّه! گفتم بر خود مسلّط باش و دلت را استوار دار كه اين همان است كه با تو گفتم. در اين هنگام ضعفي من و نرجس را فرا گرفت. پس به صداي سرورم (نوازد تولد يافته) به خود‌ آمدم و جامه را از روي او برداشتم و او را در حال سجده ديدم. پس او را در آغوش گرفتم و كاملاً پاك و پاكيزه يافتم.

در اين هنگام ابا محمد امام حسن«عليه السلام» مرا ندا داد: اي عمه! پسرم را نزد من بياور. او را نزد وي بردم و او دو كف دستش را گشود و فرزند را در ميان آن قرار داد و زبانش را در دهان او گذاشت و دستش را بر چشمها و گوش و مفاصل وي كشيد، سپس فرمود: اي فرزندم! سخن گوي. پس (نوزاد) لب به سخن گشود و فرمود: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريك له و اشهد ان محمداً رسول الله». سپس بر اميرالمؤمنين و امامان عليهم السّلام درود فرستاد تا به نام پدرش رسيد و از سخن گفتن باز ايستاد. سپس امام حسن«عليه السلام» فرمود: اي عمه! او را به نزد مادرش ببر تا بر او سلام كند...

حكيمه گويد: فرداي آن روز به نزد امام يازدهم رفتم و بر حضرت سلام كردم و پرده را كنار زدم تا مولايم(امام مهدي«عليه السلام») را ببينم، ولي او را نديدم، از اين رو از پدر بزرگوارش پرسيدم، فداي شما شوم! براي مولاي من چه اتفاقي روي داده است؟ آن حضرت پاسخ داد: ‌اي عمّه ! او را به آن كسي سپردم كه مادر موسي، موسي«عليه السلام» را به او سپرد.

حكيمه گويد: چون روز هفتم فرا رسيد، آمدم و سلام كردم و نشستم. امام حسن«عليه السلام» فرمود: فرزندم را نزد من آور!

من سرورم را آوردم... امام فرمود: فرزندم! سخن بگوي! نوزاد (لب گشود) پس از گواهي به يگانگي خداوند و درود بر پيامبر بزرگ اسلام و پدران بزرگوارش، اين آيات را تلاوت كرد:«بسم الله الرحمن الرحيم و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون».[27]

2 ـ 2. اثبات ولادت

در تبيين و اثبات امر ولادت امام مهدي«عليه السلام» از گزينه‌ها و راه‌هاي مختلف و متعددي مي‌توان بهره برد كه به بعضي از آنها اشاره مي‌شود:

2 ـ 2 ـ 1. مراجعه به تاريخ:

1. تصريح امام حسن«عليه السلام» به ولادت

كليني (ره) در روايت صحيحي از ابوهاشم جعفري نقل مي‌كند:«به ابو محمد امام حسن عسكري«عليه السلام» عرض كردم: ‌هيبت شخصيت شما مرا از پرسيدن باز مي‌دارد، آيا اجازه مي‌دهيد كه از شما سؤالي بپرسم؟ فرمود: بپرس. عرض كردم: آيا شما فرزندي داريد؟ فرمود: آري. عرض كردم: ‌اگر براي شما حادثه‌اي رخ داد، در كجا از  او سراغ بگيريم؟ فرمود: در مدينه».[28]

و در مواردي نيز آن حضرت با نوشتن نامه، امر ولادت را اعلام مي‌كرد. احمد بن حسن بن اسحاق مي‌گويد: «چون خلف صالح«عليه السلام» متولد شد، از مولايم امام حسن عسكري«عليه السلام» به جدّم احمد بن اسحاق نامه‌اي رسيد كه در آن، امام با دست خط خود آورده بود: براي ما فرزندي متولّد شده است و بايد نزد تو پوشيده و از مردم پنهان بماند كه ما جز به خويشان و دوستان اظهار نمي‌كنيم، خواستيم خبر آن را به تو اعلام كنيم تا خداوند تو را شاد سازد همچنان كه ما را شاد ساخت. والسلام».[29]

2. شهادت دادن قابله

طبيعي است؛ بهترين كسي كه مي‌تـواند به درستي شهادت و گواهي بر ولادت دهد، قابله‌اي است كه در هنگام ولادت حضور داشته است. قابله آن حضرت بانوي بزرگوار و پرهيزكار حكيمه خاتون دختر امام جواد و عمه امام حسن عسكري«عليه السلام» بود كه به اين مطلب تصريح كرده است و داستان ولادت از زبان ايشان بيان شد.

3.سنّت عقيقه

يكي از برنامه‌ها و سنت‌هاي سفارش شده در دين، سنت عقيقه(كشتن گوسفند) براي نوزاد است كه براي سلامتي فرزند و بركت زندگي او تأثير دارد. امام حسن عسكري«عليه السلام» با انجام عقيقه براي حضرت مهدي«عليه السلام» ضمن عمل به اين سنّت ديني، گروه بسياري از شيعيان را از ولادت آن حضرت آگاه كرد. صدوق(ره) به چند قضيه در اين رابطه اشاره مي‌كند:

ابوجعفر عمري( سفير خاص امام مهدي«عليه السلام») مي‌گويد: «چون امام (حضرت مهدي) «عليه السلام» متولد شد، امام حسن عسكري«عليه السلام» فرمود: به دنبال ابوعمرو بفرستيد. چون به نزد امام آمد، به او فرمود: ده هزار رطل نان و ده هزار رطل گوشت خريداري كن و تقسيم كن (احتمالاً ميان بني‌هاشم) و چند گوسفند براي او عقيقه كن».[30]

در روايت ديگر محمد بن ابراهيم كوفي گويد: «امام حسن عسكري«عليه السلام» براي يكي از كساني كه نامش را برايم ذكر كرد، گوسفند سربريده‌اي فرستاد و فرمود: اين از عقيقة فرزندم محمد است».[31]

4.شهادت افرادي كه امام را ديده‌اند

در كتاب‌هاي معتبر و ارزشمند، سخن از افرادي به ميان آمده كه حضرت مهدي«عليه السلام» را ديده‌اند. اين ديدارها، به دوران كودكي و دوران غيبت صغري مربوط مي‌شود.

صدوق(ره) در كمال‌الدين و مرحوم شيخ طوسي در كتاب الغيبة بابي را به عنوان «افرادي كه حضرت را ديده‌اند» گشوده‌اند. آنان حضرت مهدي«عليه السلام» را از نزديك ديده و بر آن شهادت و گواهي داده‌اند. بعضي از اين قضايا در ادامة نوشتار نقل مي‌شود.

5. وجود وكيلان و نايبان خاص

هر كس به تاريخ زندگي امام مهدي«عليه السلام» نگاه كند، به روشني به ويژگي خاص غيبت صغري -  همان وجود چهار نايب خاص- پي مي‌برد. وجود اين افراد با چنين عنوان خاص، خود بيانگر وجود موكل است. در بحث وكالت، اين موضوع با دقّت و تفصيل بيشتري بيان مي شود.

6. نوع برخورد حكومت وقت

با پژوهشي در زندگي پر فراز و نشيب اهل بيت عليهم السلام روشن مي‌شود كه حاكمان زمان چگونه در تلاش بودند تا نور هدايت آنان را خاموش كنند و در اين راستا از هيچ تلاشي فروگذاري نكردند. در اين ميان برخورد حكومت با  امام هادي و امام حسن عسكري عليهم السلام به شكل ديگري بود و داستان چگونگي برخورد فرعون با بني اسرائيل را تداعي و زنده مي‌كرد. ابتدا گفتني است كه خلفاي عباسي، مانند بسياري از مردم رسالت جهاني امام مهدي«عليه السلام» را مي‌دانستند و آگاه بودند كه آن حضرت ويران كننده بساط حكومت ظالمانه آنان است و نيز خود مي‌دانستند كه حكومتشان غاصبانه است و جانشينان واقعي پيامبر«صلي الله عليه و آله» نام آنان را بيان كرده است. نخستين آنان اميرالمؤمنين علي بن ابي‌طالب و آخرين ايشان حضرت مهدي(عج) فرزند امام حسن عسكري«عليه السلام» مي‌باشند.

با توجه به اين مقدمه برخورد حكومت به شكل‌هاي مختلفي بود؛ از جمله:

6 ـ 1. انتقال امام هادي و عسكري عليهم السّلام به سامرا: شهر سامرا به دستور خلفاي عباسي پي‌ريزي شد و ساكنان آن، بزرگان خاندان عباسي و لشكريان مورد اعتماد خليفه بودند و به عبارت روشن آنجا، يك شهر تقريباً نظامي و لشگرگاه خليفه بود. خلفاي عباسي براي اينكه بتوانند اين دو امام را به صورت كامل تحت مراقبت و نظارت داشته باشند، آنان را به سامرا منتقل كردند.

6 ـ 2. تفتيش خانه: ‌با رحلت امام حسن عسكري«عليه السلام» و نماز خواندن امام مهدي«عليه السلام» بر جنازه پدر، فوراً از طرف خليفه دستور تفتيش خانه صادر شد تا سپاهيان و مأموران آن حضرت را دستگير كنند.

در اين صورت آيا اختفا و غيبت براي حفظ جان، امري عجيب و ناپسند خواهد بود؟

2 ـ 2 ـ 2. احاديث

براي اثبات ولادت حضرت مهدي(عج) به احاديثي مختلفي مانند‌ «ثقلين»، «دوازده خليفه»  و «من مات» استناد مي‌شود. در كنايه اين دسته از روايات، احاديث ديگري از وجود مقدس معصومين عليهم السّلام در رابطه با امام مهدي«عليه السلام» صادر شده و به پدر و نسب ايشان اشاره شده است.

2 ـ 2 ـ 3. ديدگاه علما و صاحبان رأي

همه بزرگان و انديشمندان شيعه، وجود مقدس حضرت را نپذيرفته و به آن اعتراف دارند. برخي از علماي عامّه نيز در اين مورد مطالبي بيان كرده‌اند؛ مانند: محمد بن طلحه حلبي شافعي در مطالب السؤول في مناقب آل الرسول،(ص88)، محمد بن يوسف كنجي شافعي در البيان في اخبار صاحب الزمان،(ص336)، محمد بن احمد مالكي معروف به ابن صباغ در الفصول المهمه، (ص273)، سبط ابن جوزي حنفي در تذكرة الخواص، (ص363) احمد بن حجر هيثمي مكّي در صواعق المحرقه، (ص127)و...

2- 3. محل زندگي

با توجه به جوّ حاكم بر جامعه كه از طرف خلفاي عباسي ايجاد شد بود و آنان به دنبال قتل آخرين خليفه خدا و منهدم كننده‌ كاخ‌هاي ظلم و ستم بودند؛ لذا يكي از وظايف اساسي امام حسن عسكري«عليه السلام»، حفظ جان حضرت مهدي«عليه السلام» بود. از مدارك تاريخي و روايي استفاه مي‌شود كه امام«عليه السلام» فرزند خويش را مدّتي در سامرا و مدتي در مدينه تحت سرپرستي مادر گرامي‌اش «حديث»، همسر بزرگوار امام هادي«عليه السلام» حفظ و نگهداري كرد.[32]

2 ـ 4. معرّفي امام به شيعيان

به علت پنهاني بودن امر ولادت حضرت مهدي«عليه السلام»، يكي ديگر از وظايف مهم امام حسن عسكري «عليه السلام» معرّفي آن حضرت به شيعيان بود تا آنان ضمن ديدار با او و شناخت آخرين حجت خدا، بتوانند خبر ولادت را در اختيار ديگران قرار دهند و بدين ترتيب جامعه شيعه، دچار اشتباه و انحراف نگردد.

شناخت جانشين هر امام در نزد شيعيان ـ به خصوص بزرگان شيعه-  امري بسيار مهم بود؛ از اين رو اصحاب براساس وظيفه، اين سؤال را از امام عصر خود مي‌پرسيدند كه امام و جانشين پس از شما كيست؟ تا هم شناخت بيشتري از دوازده امام داشته باشند و هم اگر براي امام حادثه‌اي رخ داد و ايشان به شهادت رسيد، آنان بدانند بايد به چه كسي رجوع كنند. اين مطلب در رابطه با اصحاب امام حسن عسكري«عليه السلام» نيز جاري بود كه به نمونه‌هايي از آن اشاره مي‌شود:

«احمد بن اسحاق ـ از علما و بزرگان شيعه و يكي از اصحاب با وفاي امام يازدهم ـ مي‌گويد:

خدمت امام حسن عسكري«عليه السلام» شرفياب شدم و مي‌خواستم از جانشين پس از وي پرسش كنم. ولي قبل از آنكه حرفي بزنم، امام آغاز سخن كرد و فرمود:«يا احمد بن اسحاق! ان الله تبارك و تعالي لم يخل الارض منذ خلق آدم«عليه السلام» و لايخليها الي ان تقوم الساعة من حجة الله علي خلقه، به يدفع البلاء عن اهل الارض و به ينزل الغيث و به يخرج بركات الارض»؛ «اي احمد بن اسحاق! خداي تعالي از زماني كه آدم را خلق كرد زمين را خالي از حجت نگذاشت و تا روز قيامت نيز خالي از حجت نمي‌گذارد، به واسطة او بلا را از اهل زمين دفع مي‌كند و به خاطر او باران نازل مي‌كند و بركات زمين را خارج مي‌سازد».

احمد بن اسحاق مي‌گويد: پس من گفتم: اي پسر رسول خدا! امام و جانشنين پس از شما كيست؟ پس حضرت با شتاب برخاست و داخل خانه شد و سپس برگشت در حالي كه بر روي شانه‌اش كودكي سه ساله بود كه صورتش مانند ماه شب چهارده مي‌درخشيد. پس حضرت فرمود:«يا احمد بن اسحاق! لولا كرامتك علي الله عزوجل و علي حججه ما عرضت عليك ابني هذا، انه سميّ رسول الله وكنيّه، الذي يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً»؛ «اي احمد بن اسحاق! اگر نزد خداي عزوجل و حجت‌هاي او گرامي نبودي، اين فرزند را به تو نشان نمي‌دادم. همانا او هم نام و هم كنيه رسول خدا«صلي الله عليه و آله» است و كسي است كه زمين را پر از عدل و داد مي‌كند، همچنان كه پر از ظلم و جور شده باشد.»

«يا احمد بن اسحاق! مثله في هذه الامة مثل خضر، و مثله مثل ذي القرنين، والله ليغيبنّ غيبة لاينجو فيها من الهلكة الّا من ثبّته الله عزوجل علي القول بامامته و وفّقه (فيها) بتعجيل فرجه»؛ «اي احمد بن اسحاق! او در اين امت، مانند خضر«عليه السلام» و ذي‌القرنين است. او غيبتي طولاني خواهد داشت كه كسي در آن از هلاكت نجات پيدا نمي‌كند. مگر كسي كه خداي تعالي او را در اعتقاد به امامت ثابت بدارد و ( در دعا) به تعجيل فرج او موفق سازد».

احمد به اسحاق مي‌گويد: پس عرض كردم: اي مولاي من! آيا نشانه‌اي هست كه قلبم بدان مطمئن شود؟ در اين هنگام! آن كودك به زبان عربي فصيح به سخن در آمد و فرمود:«انا بقية الله في ارضه و المنتقم من اعدائه، فلا تطلب أثراً بعد عين يا احمد بن اسحاق»؛ « من بقية الله (و ذخيره خدا) در زمين هستم و از دشمنان او انتقام مي‌گيرم. اي احمد بن اسحاق ! پس از مشاهده و ديدن با چشم به دنبال نشانه نباش».

احمد به اسحاق مي‌گويد: پس شاد و خرّم بيرون شدم....[33]

اين گونه‌ ديدارها به صورت فردي و براي يك نفر اتفاق مي‌افتاد (مانند ديدار احمد بن اسحاق اشعري قمّي) و گاه به صورت دسته جمعي و براي تعدادي از اصحاب و دوستداران. صدوق(ره) يكي از ديدارهاي جمعي را چنين نقل مي‌كند: «معاوية بن حكيم، محمد بن ايوب و محمد بن عثمان عمري گويند: ما چهل نفر در منزل امام حسن عسكري«عليه السلام» بوديم و او فرزندش را به ما نشان داد و فرمود:

«هذا امامكم من بعدي و خليفتي عليكم، اطيعوه و لاتتفرقوا من بعدي في اديانكم فتهلكوا، اما انكم لاترونه بعد يومكم هذا»؛ «اين امام شما پس از من و خليفه و جانشين من بر شماست، از او اطاعت كنيد، و پس از من در دين خود متفرق نشويد كه هلاك خواهيد شد، بدانيد كه بعد از اين او را نخواهيد ديد».

 آنان گويند:«از حضورش بيرون آمديم و پس از چند روز امام حسن«عليه السلام» از دنيا رفت».[34] 

پس يكي از مباحث مهم در دوران پنهان زيستي اين بود كه امام حسن عسكري«عليه السلام» فرزند بزرگوار خويش حضرت مهدي«عليه السلام» را به برخي از افراد نشان مي داد تا ضمن اعلام ولادت ايشان، شيعيان با امام زمان«عليه السلام» آشنا شده و از وجودشان بهره گيرند. به علاوه اين ديدارها، اطمينان قلب بالايي در افراد ايجاد كرد.

2 ـ 5. فعاليت‌هاي حضرت

از فرازهاي دلنشين زندگي حضرت مهدي(عج) برنامه‌ها و فعاليت‌هايي است كه آن وجود مقدس، در دوران كودكي و روزگاري كه در خدمت پدر بزرگوارش بود، انجام داده است. اين بخش از زندگي ايشان گاهي مورد غفلت واقع مي‌شود.

توجه به اين نكته مناسب است كه انجام اين اقدامات، توانايي و لياقت آن بزرگوار براي تصدّي مقام امامت و جانشيني پدر حتي در زمان كودكي ـ را براي مردم اثبات مي‌كند.

2 ـ 5 ـ 1. پاسخ گويي به سؤالات علمي

يكي از زواياي زندگي حضرت مهدي«عليه السلام» در دوران پنهان زيستي، پاسخ به پرسش‌هاي علمي و نيازهاي معرفتي ارادتمندان و شيعيان آن حضرت بود. پاسخ‌گويي چون همراه با ديدار بود، باعث اعلام ولادت ايشان شده و از طرفي مخاطبان و شيعيان آن بزرگوار با پاسخ‌هاي عالمانة آن حضرت، ضمن شناخت بيشتر، اطمينان زيادتري به توان امامت آن بزرگوار پيدا مي‌كردند. به عبارت ديگر امام حسن عسكري«عليه السلام» با فراهم آوردن چنين ملاقات‌ها و گفت‌گوها، ‌به شيعيان و مردم ثابت مي‌كردند كه امامت ارتباطي با بزرگي و كوچكي انسان ندارد و خداوند اين قدرت را دارد كه توان امامت را در يك كودك قرار دهد؛ چنانچه نبوت را براي يك كودك قرار داد.[35]

«سعد بن عبدالله قمي مي‌گويد: من شوق زيادي به گردآوري كتاب‌هايي داشتم كه مشتمل بر علوم مشكل و دقايق آنها باشد. در كشف حقايق از اين كتاب‌ها تلاش مي‌كردم و طالب حفظ موارد اشتباه و نامفهوم آنها بودم. در زماني با يكي از مخالفان در مذهبم(اماميه)، به گفت‌وگو و مناظره پرداختم و در مسأله‌اي از جواب و پاسخ‌گويي بازماندم. بسيار ناراحت شدم. قبل از اين طوماري تهيه كرده بودم و در آن چهل مسأله دشوار را نوشته بودم كه پاسخ آنها را از عالم بزرگ شهر خود احمد بن اسحاق- مصاحب و ياور امام حسن عسكري«عليه السلام» - بپرسم. به دنبال او رفتم، او به قصد سرّ من رأي (سامرا) و براي شرفيابي حضور امام حسن عسكري«عليه السلام» از قم بيرون رفته بود. در بين راه در يكي از منازل به او رسيدم و با او مصافحه كردم. گفت: خير است. گفتم: اولاً مشتاق ديدار شما بودم و ثانياً طبق معمول پرسش‌هايي از شما دارم. گفت: من هم مشتاق ملاقات مولايم ابومحمد«عليه السلام» هستم و مي‌خواهم سؤالاتي از ايشان پرسش كنم. اين رفاقت ميمون مبارك است.

سعد گويد: بعد از آن با هم به سامرا وارد شديم و به خانه مولايمان رسيديم و اجازه خواستيم. من نمي‌توانم مولاي خود ابومحمد«عليه السلام» را در آن لحظه كه ديار كردم و نور سيمايش ما را فرا گرفته بود، به چيزي جز «ماه شب چهارده» تشبيه كنم. بر زانوي راست آن حضرت پسري نشسته بود كه در خلقت و منظر، مانند ستاره مشتري بود...

پس امام حسن«عليه السلام» به من نظر كرد و فرمود: اي سعد! تو براي چه آمدي؟ عرض كردم: احمد به اسحاق مرا به ديدار مولايمان تشويق كرد. ايشان فرمود: سؤال‌هايي كه مي‌خواستي بپرسي. گفتم: اي مولاي من! آن مسائل نيز بر حال خواست. فرمود: از نور چشم من بپرس(پس سعد پرسش‌هاي خودر ا از حضرت مي‌پرسد).

از جمله آن سوالات، گفتم: اي مولاي من ! علّت چيست كه مردم از برگزيدن امام براي خويشتن ممنوع شده‌اند؟ فرمود: امام مصلح بر مي‌گزينند يا امام مفسد؟ گفتم: امام مصلح. فرمود: آيا امكان ندارد كه برگزيدة آنها مفسد باشد؟ چون كسي از درون ديگري مطلّع نيست كه صالح است يا فاسد. گفتم: آري امكان دارد. فرمود:‌ علت همين است ».[36]

2 ـ 5 ـ 2. تبيين معارف

«معارف دين» پايه و اساس اعمال و رفتار روحي (اخلاق) و جسمي (احكام و اعمال ) است؛‌ از اين رو پيشوايان دين بر مبناي وظيفه الهي خود، تلاش فراواني مي‌كردند تا معارف به صورت صحيح و كامل، ‌در اختيار رهروان طريق سعادت قرار گيرد.

امام زمان«عليه السلام»  از همان دوران كودكي به اين مهم اقدام كرد.

صدوق(ره) از شخصي به نام ابونصر طريف[37] نقل مي‌كند: بر صاحب الزمان«عليه السلام» وارد شدم. حضرت فرمود: آيا مرا مي‌شناسي؟ عرض كردم: آري. فرمود: من كيستم؟ گفتم: شما آقاي من و فرزند آقاي من هستيد. فرمود: از اين نپرسيدم. گفتم: فداي شما شوم برايم بيان كنيد. فرمود:«انا خاتم الاوصياء، و بي يدفع الله عزوجل البلاء عن اهلي و شيعتي»؛[38] «من آخرين اوصياء هستم و خدا به واسطه من بلا را از اهلم و شيعيانم دفع مي‌كند».

امام«عليه السلام» در اين بيان لطيف به روشني بيان مي‌كند كه وظيفه يك شيعه و سالك راه حق، تنها شناخت شناسنامه‌اي يك امام و نَسَب او نيست؛ بلكه بايد به جايگاه او در عالم هستي معرفت پيدا كند. شناخت شخصيت و حقيقت مقام امام بيشترين و اساسي‌ترين كمك را به انسان مي‌كند و به راستي زيارت «جامعة كبيره» كه از امام هادي«عليه السلام» نقل شده يكي از بهترين و كامل‌ترين گنج‌هاي معرفتي و امام شناسي شيعه است.

2 ـ 5 ـ 3. رسيدگي به هدايا و وجوهات

يكي از برنامه‌هاي مهم دين مقدس اسلام، توجه به مسائل اقتصادي و مالي است و يكي از موارد مالي، وجوهاتي است كه خداوند با عنوان خمس و زكات آن را واجب كرده و سرپرستي اين اموال و وجوهات را به عهدة امام گذاشته است. امام با دريافت اين وجوهات و ساير هدايا، براي پيشبرد برنامه‌هاي مختلف ديني برنامه‌ريزي كرده و آنها را در مواردي لازم و مورد رضايت خدا، مصرف مي‌كند.

امام مهدي«عليه السلام» در همان ايام كودكي با رسيدگيِ موردي به اين گونه اموال، علاوه بر اثبات ولادت، نقش امامت و جانشيني پدر را نيز براي خويش مطرح مي‌كرد.

شيخ صدوق(ره) در روايتي از سعد بن عبدالله قمي نقل مي‌كند:

«هنگامي كه امام حسن عسكري«عليه السلام» از نوشتن نامه فارغ شد، احمد بن اسحاق انبانش[39] را از زير عبا بيرون آورد و مقابل امام «عليه السلام» قرار داد. امام به كودكي (كه كنارش بود) نگريست و فرمود: پسر جان ! هداياي شيعيان و دوستانت را باز كن. كودك گفت: ‌اي مولاي من! آيا رواست دست پاك (خود) را به هداياي ناپاك و اموال پليدي كه حلال و حرام آن به يكديگر آميخته است، دراز كنم؟ امام حسن عسكري«عليه السلام» فرمود: اي ابن اسحاق! آنچه در انبان است بيرون آور تا حلال و حرام آن را جدا كند.

چون احمد اولين كيسه را بيرون آورد، كودك گفت: اين كيسه از فلان شخص از فلان محلة قم است (و نام او و نام محله او را فرمود). در آن 62 دينار است كه 45 دينار آن مربوط به بهاي فروش زمين سنگلاخي است كه صاحبش آن را از پدر خود ارث برده است و چهارده دينار آن مربوط به بهاي نه جامه و سه دينار آن مربوط به اجارة دكان‌ها است.

امام حسن عسكري«عليه السلام» فرمود: پسر جان! راست گفتي، اكنون اين مرد را راهنمايي كن كه كدام حرام است. كودك با دقت تمام سكّه‌هاي حرام را مشخص كرد و علت حرام بودن آنها را به روشني بيان فرمود. سپس احمد بن اسحاق كيسه ديگري در آورد. آن كودك پس از بيان نام و نشان و محل سكونت صاحب آن، فرمود: در آن كيسه پنجاه دينار است كه دست زدن بدان براي ما روا نيست. احمد پرسيد: ‌براي چه؟ فرمود: براي آنكه آن دينارها از بهاي گندمي است كه صاحبش بر زارع خود در تقسيم آن ستم كرده است؛ زيرا سهم خود را با پيمانة تمام برداشته ؛ اما سهم زارع را با پيمانة ناتمام داده است. امام حسن«عليه السلام» فرمود: پسر جانم راست گفتي. سپس به احمد بن اسحاق فرمود: همه را بردار و به صاحبشان برگردان و يا سفارش كن به صاحبانش برگردانند كه ما را در آن حاجتي نيست...».[40]

2 ـ 6. شهادت پدر

آخرين فراز از زندگي حضرت مهدي«عليه السلام» در دوران پنهان زيستي، مسأله رحلت پدر بزرگوارش امام حسن عسكري«عليه السلام» است. اين بخش، خود در بردارندة نكات و مطالبي است كه به دو مورد از آن اشاره مي‌شود:

2 ـ 6 ـ 1. نماز بر جنازة پدر

رحلت پدر حادثه‌اي تلخ و جانگداز در زندگي هر فرزند است. حال اگر پدر، امام حسن «عليه السلام» و فرزند، مهدي موعود«عليه السلام» باشد، مسأله دردناك‌تر و مشكل‌تر خواهد بود!

«ابوالاديان گويد: من خدمتكار امام حسن عسكري«عليه السلام» بودم و نامه‌هاي او را به شهرها مي‌بردم. (امام) در آن بيماري كه منجر به فوت ايشان شد، نامه‌هايي نوشت و فرمود: آنها را به مدائن برسان، چهارده روز (اين سفر طول مي‌كشد و تو) اينجا نخواهي بود و روز پانزدهم وارد سامرا مي‌شوي و از خانة من صداي واويلا مي‌شنوي «و بدن» مرا در محلّ غسل مي‌يابي. عرض كردم:‌ اي سرور من! چون چنين روي دهد امام و جانشين شما كه خواهد بود؟ فرمود: هر كس پاسخ نامه‌هاي مرا از تو بخواهد، او قائم بعد از من خواهد بود. گفتم: نشانه ديگري بفرماييد. فرمود: كسي كه بر من نماز بخواند، قائم پس از من خواهد بود. گفتم: نشانه ديگري بفرماييد، فرمود: كسي كه از آنچه در كيسه است خبر دهد، امام پس از من خواهد بود. هيبت و عظمت امام مانع شد كه از امام بپرسم در آن كيسه چيست؟

نامه‌ها را به مدائن بردم و جواب آنها را گرفتم و همان‌گونه كه فرموده بود، روز پانزدهم به سامرا وارد شدم و در آن حال فرياد ناله و افغان از سراي آن حضرت شنيدم. (بدن) امام حسن عسكري«عليه السلام» را در محل غسل يافتم و برادرش جعفر را ديدم كه بر در خانه امام ايستاده است و جمعي از شيعيان، وي را به مرگ برادر تسليت و بر امامت تبريك مي‌گويند! با خود گفتم: اگر اين (جعفر) امام است كه امامت باطل و تباه مي‌شود؛ زيرا او را مي‌شناختم كه اهل شراب و قماربازي و تار زني است. (از آنجايي كه در پي نشانه‌ها بودم،) پيش رفتم و (مانند ديگران) تبريك و تسليت گفتم؛ ولي او (جعفر) از من چيزي نپرسيد. در آن حال عقيد (يكي از خدمتكاران از خانه) بيرون آمد و (خطاب به جعفر) گفت: اي آقاي من! برادرت كفن شده است، برخيز و بر وي نماز گزار. جعفر داخل شد و برخي شيعيان همراه او بودند.

چون داخل شديم، امام حسن«عليه السلام» را كفن شده بر تابوت ديدم. جعفر پيش رفت تا بر برادرش نماز گزارد چون خواست تكبير بگويد، كودكي گندم‌گون با گيسواني مجعّد و دندان‌هاي پيوسته، بيرون آمد و لباس جعفر را گرفت و فرمود: اي عمو! عقب برو كه من بر نماز گزاردن بر پدرم سزاوارترم.

جعفر با چهره‌اي رنگ پريده و زرد عقب رفت، آن كودك پيش آمد و بر بدن امام «عليه السلام» نماز گزارد و پس از آن ( به من ) فرمود: جواب نامه‌هايي كه به همراه داري به من بده، نامه‌ها را به او دادم. با خود گفتم: اين دو نشانه (از نشانه‌هاي امامت اين كودك است) و جريان كيسه باقي مانده است.

(ابوالاديان ادامه مي‌دهد:) ما نشسته بوديم كه گروهي از قم آمدند و از امام حسن عسكري«عليه السلام» سراغ گرفتند، چون از شهادت ايشان باخبر شدند، گفتند: به چه كسي تسليت بگوييم؟ مردم به جعفر اشاره كردند! آنان بر او سلام كرده و تسليت و تبريك گفتند. سپس خطاب به جعفر گفتند: همراه ما نامه‌ها و اموالي است. بگو نامه‌ها از كيست؟ و اموال چقدر است؟

جعفر در حالي كه لباس خود را تكان مي‌داد برخاست و (برآشفته) گفت: آيا از ما علم غيب مي‌خواهيد؟ در اين حال خدمتكاري (از اندرون) بيرون آمد و گفت: نامه‌هاي فلاني و فلاني همراه شما است ( و نام و نشاني صاحبان نامه‌ها را گفت) و نيز كيسه‌اي با شما است كه در آن هزار دينار است كه نقش ده دينار آن محو شده  است. آنان نامه‌ها و اموال را به او دادند و گفتند: آن كه تو را براي گرفتن اينها فرستاده همو امام است...».[41]

اين قسمت حاوي مطالبي است:

1. امام زمان«عليه السلام» با حضور در جمع عمومي و نشان دادن خويش، وجود خود را مطرح و ثابت كرد. به نظر مي‌آيد اين ديدار تنها ديدار عمومي حضرت با مردم تا زمان ظهور باشد.

2. امام با نمازخواندن بر جنازه پدر بزرگوارش، امامت خود راثابت و عدم صلاحيت جعفر را براي اين مقام، بر همه آشكار كرد.

3.حضرت در برخورد با ابوالاديان و دادن نشانه‌ها، به برخي از ويژگي‌هاي يك امام( احاطه بر امور غيبي به اذن خدا)  اشاره و امامت خويش را از اين طريق مطرح فرمود.

در مورد جريان مسافران قمّي در قسمت دوم توضيحاتي ارائه خواهد شد.

2 ـ 6 ـ 2. برخورد با نمايندگان مردم

با وسعت قلمرو اسلام، افراد مختلفي در شهرها با اهل بيت عليهم السلام آشنا شده و ولايت و امامت آنان را پذيرفتند. اينان با توجه به بعد مسافت و مشكلات سياسي و حكومتي و برخي مشكلات ديگر، نمي‌توانستند خدمت امام زمان خويش مشرّف شوند و از محضر او بهره گيرند. از اين رو وجوهات و نامه‌هاي خود را از طريق نمايندگان و وكيلان، خدمت امام ارائه مي‌كردند. نمايندگان با حضور نزد امام و تحويل امانات، سخنان و سفارش‌هاي او و احياناً اتفاقاتي ويژه كه براي آنان به وجود مي‌آمد و براي حفظ و تحكيم عقيده و مكتب آنان مفيد بود، براي مردم شهر خود به ارمغان مي‌بردند.

از جمله اين افراد و حوادث مربوط به آن، جريان نمايندگان مردم قم است كه صدوق(ره) چنين بازگو مي‌كند:« علي بن سنان موصلي از قول پدرش مي‌گويد: چون آقاي ما ابومحمد حسن بن علي عسكري«عليه السلام» از دنيا رفت، از قم و بلاد كوهستان، نمايندگاني ـ كه معمولاً وجوهات و اموال را مي‌آوردند- وارد سامرا شدند و از درگذشت امام حسن«عليه السلام» آگاهي نداشتند چون از رحلت امام باخبر شدند، از وارث ايشان پرسيدند؛ جعفر برادر امام را به آنان معرفي كردند. آنها درباره جعفر پرس وجو كردند؛ به آنان گفتند: او براي تفريح بيرون رفته و سوار قايقي شده است و شراب مي‌نوشد و همراه او خوانندگاني نيز هستند. آنان با يكديگر مشورت كرده، گفتند:‌ اينها از اوصاف امام نيست. گروهي پيشنهاد دادند: باز گرديم و اموال را به صاحبانش برگردانيم. يكي از آنان به نام ابوالعباس محمد بن جعفر حميري قمي گفت: بمانيد تا او باز گردد و به درستي او را بيازماييم.

چون جعفر بازگشت، به حضور او رفته و سلام كردند و گفتند: اي آقاي ما! ما اهل قم هستيم و گروهي از شيعيان و عده‌اي ديگر همراه ما هستند. ما نزد آقاي خود امام حسن عسكري «عليه السلام» اموالي را مي‌آورديم. جعفر پرسيد: آن اموال كجاست؟ گفتند: همراه ما است. گفت: آنها را نزد من بياوريد. گفتند: اين اموال داستان جالب و خاصي دارد. پرسيد: آن چيست؟ گفتند:‌ از عموم شيعيان يك دينار و دو دينار گردآوري مي‌شود، سپس همه را در كيسه‌اي مي‌ريزند و بر آن مهر نهند. وقتي اين اموال را نزد امام حسن«عليه السلام» مي‌آورديم، تعداد دينارها و نشاني‌ها و نام صاحبان آنها و نقش مهرها را مي‌فرمود. جعفر گفت: دروغ مي‌گوييد، شما به برادرم چيزي را نسبت مي‌دهيد كه انجام نمي‌داد ! اين علم غيب است و كسي جز خدا آن را نمي‌داند.

وقتي آنان كلام جعفر را شنيدند، به يكديگر نگريستند و گفتند: ما گروهي اجير و وكيل صاحبان اين اموال هستيم و آن را تسليم نمي‌كنيم؛ مگر به همان نشان‌هايي كه از آقاي خود امام حسن عسكري«عليه السلام» مي‌دانيم. اگر تو امامي بر ما روشن‌كن و گرنه آن را به صاحبانش بر مي‌گردانيم تا هر كاري كه صلاح مي‌دانند، بكنند.

جعفر به نزد خليفه در سامرا رفت و عليه آنان سخن گفت. خليفه آنان را احضار كرد و گفت: آن مال را به جعفر تسليم كنيد. گفتند: خدا (امر) خليفه را به صلاح آورد، ما گروهي اجير و وكيل اين اموال هستيم و آنها سپردة مردماني هستند و به ما گفته‌اند:‌ كه آن را جز با علامت و نشانه به كسي ندهيم و در ارتباط با ابو محمد حسن بن علي«عليه السلام» نيز همين روش جاري بود. خليفه پرسيد: چه علامتي با او داشتيد؟ گفتند: او از مقدار دينارها و صاحبانش خبر مي‌داد و چون چنين مي‌كرد، آنها را به او مي‌سپرديم. ما همواره به نزد او مي‌آمديم و اين علامت و نشانة ما بود و اكنون كه او در گذشته است، اگر اين مرد صاحب الامر است. بايد همان كاري كه برادرش انجام مي‌داد انجام دهد؛ و گرنه آن اموال را به صاحبانش بر مي‌گردانيم. جعفر گفت: اي اميرالمومنين ! اينان مردمي دروغگو بوده و بر برادرم دروغ مي‌بندند و اين علم غيبت است! خليفه گفت: اينها فرستاده و مأمورند و بر رسول چيزي نيست، مگر رساندن. جعفر مبهوت شد و نتوانست پاسخي دهد.

وقتي آنان از شهر خارج شدند، غلامي به طرف آنها رفت و گفت: اي فلان پسر فلان و اي فلان پسر فلان ! مولاي خود را اجابت كنيد. پرسيدند: آيا تو مولاي ما هستي؟ گفت: معاذ الله! من بندة مولاي شما هستم، نزد او بياييد. آنان گويند: ‌همراه او رفتيم تا به خانه مولايمان امام حسن بن علي«عليه السلام» وارد شديم؛ ناگاه فرزند بزرگوارش آقاي خود، قائم «عليه السلام» را ديديم كه بر تختي نشسته و مانند پارة ماه مي‌درخشد و جامه‌اي سبز پوشيده است. بر او سلام كرديم و پاسخ ما را داد.

سپس بيان فرمود كه اموال چند دينار است و ازچه افرادي است؛ آنگاه به وصف لباس‌ها و اثاثيه و چهارپايان پرداخت. ما براي خدا به سجده افتاديم كه امام ما را به ما معرّفي كرد. هر سؤالي كه خواستيم، از او پرسيديم و او پاسخ داد. آن گاه اموال را نزد او نهاديم و قائم«عليه السلام» فرمود: بعد از اين مالي را به سامرا نبريم و فردي را در بغداد نصب مي‌كند كه اموال را دريافت كند و توقيعات از نزد او خارج شود.[42]

ممكن است گروه قميان در اين روايت، همان گروهي باشند كه در روايت ابوالاديان بيان شده، البته تفاوت نقل ضرري براي برداشت‌هاي ما از اين واقعه ندارد، چرا كه اصل آن در واقع اتفاق افتاده است. اما نكاتي چند از اين قضيه برداشت مي‌شود:

1. با توجه به مسائل سياسي در سطح جامعه، دوستان و شيعيان فرا گرفته بودند كه براي اعتماد كردن به كسي، بايد از او نشانه‌‌هاي محكم داشته باشند.

2. شرايط به هر گونه‌اي باشد، انسان نبايد وظيفه خود را فراموش كند؛ همان‌گونه كه اهل قم به وظايف مالي خود در آن شرايط خفقان عمل مي‌كردند.

3. نماينده بايد براساس وظيفه خود عمل كند و جوّ حاكم او را نگيرد. همچنين بايد كار را به درستي تمام كند. نمايندگان قمي تحت تأثير جعفر و خليفه قرار نگرفتند و بنا داشتند اگر نتوانند مال را به امام بدهند، به صاحبانش بازگردانند.

4. امام و رهبر، ياوران و پيروان خود را تحت هيچ شرايطي رها نمي‌كند؛ بلكه سرپرستي و اداره آنان را به عهده دارد و در موقع نياز، به صورت‌هاي مختلف آنها را ياري و مدد مي‌رساند.

5. اگر شيوة ارتباط پيروان با امام تغيير يابد، شيوه جديد مشخص مي‌شود تا پيروان دچار مشكل نشوند، خود آن حضرت با اعلام تغيير برنامه، برنامه جديد(رجوع به نايب خاص) را بيان كرد..          

انتظار 5

طلوع خورشيد

مهدي يوسفيان



[1]. پيامبر اسلام«صلي الله عليه و آله» فرمود:«من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية».(بحارالانوار، ج 23، صص76 95 ).

[2]. اربلي، كشف الغمه، ج2، ص 521؛ شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص 286،  ح 1.

[3].  شيخ طوسي، كتاب الغيبه، ص 471، نعماني، الغيبه، ص 237.

[4] .علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 51، ص30.

[5]. ر. ك : شيخ صدوق، كمال‌الدين، ج 2، ص378، ح 3.

[6]. ر. ك : همان، ج2، ص384، ح1.

[7] .شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص202، ح 169.

[8]. بحارالانوار، ج36، ص282، ح 105.

[9].همان، ج52، ص25، ح18.

[10].بحارالانوار، ج52، ص1، ح1.

[11]. همان، ج86، ص81، ح 8.

[12]. همان، ج 52، ص354.

[13]. همان، ج36، ص195، ح 3.

[14]. همان، ج51، ص36.

*. ر. ك: پژوهشي در زندگي امام مهدي«عليه السلام» و نگرشي به غيبت صغري، ص204.

[15]. كمال‌الدين، ج 2، باب 41.

[16]. ر.ك: علي اصغررضواني، شيعه شناسي.

[17]. كمال‌الدين، ج 2، ص294، باب 45، ح45.

[18]. كمال‌الدين و تمام النعمة، ج2، ص483.

[19]. كتاب الغيبة، ص290.

[20]. الاحتجاج، ج 2، ص469.

[21]. الاحتجاج، ج 2، ب 45، ح 4.

[22]. احتجاج طبرسي، ج 2، ص596، ش359.

[23]. نعماني؛ الغيبة، ص163، ح 4.

[24]. كمال‌الدين، ج 2، ب 33، ح51.

[25]. بحارالانوار، ج 13، ص25، باب2، ح2؛ الميزان، ج 16، ص12.

[26]. اين جمله كنايه از اين است كه بلا از تو دور باد.

[27]. قصص(28). آية 5 و 6 ؛ كمال‌الدين، ج2، ب41، ح 1.

[28]. اصول كافي، ج1،(كتاب الحجة)، ص328، ح 2.

[29]. كمال الدين، ج 2، ب42، ح 15.

[30]. كمال‌الدين، ب 41، ح 6.

[31]. كمال‌الدين، ح 10.

[32]. براي مطالعه بيشر ر.ك :‌تاريخ سياسي امام دوازدهم،‌ جاسم حسين، پيداي پنهان، مسعود پورسيد آقايي.

[33]. كمال‌الدين، ج 2، ب 38، ح 1.

[34]. كمال‌الدين، ج 2، ب43، ح 2.

[35]. خداوند در مورد نبوت حضرت عيسي و يحيي به اين مطلب اشاره دارد :« وَ آتيناه الحكم طبيّا» ؛ «حكم نبوت را به او (يحيي) داديم در حالي كه كودك بود»(مريم(19)، آيه12).

[36].كمال‌الدين ج 2، ب43، ح 21.

[37]. گويا ايشان در خانه امام حسن عسكري«عليه السلام» خدمت مي‌كرده است.

[38].كمال‌الدين، ج 2، باب 43، ح 12.

[39]. كيسه‌اي نسبتاً بزرگ كه در قديم اشياء خود را در آن مي‌گذاشتند.

[40]. كمال‌الدين، ج 2، ب 43، ح 21.

[41].كمال‌الدين، ج 2، ب43، ح 25.

[42]. كمال‌الدين، ج 2، ب43، ح 26.

 

 

فهرست
اخباردرباره مابرنامه های سال 86پرسش های مهدویاشعار مهدویبخشهائی از كتب مهدویكتابخانه كوچك مهدویداستان های مهدویمقالات مهدویپژوهش های مهدویداستانهائی برای نوجوانانگالرىمديريت
قسمت اداری
نام کاربري :
رمز عبور :

 وضعيت آنلاين کارشناس 


اشعار مهدوی
» محراب جمكران
» تضمين غزل «محراب جمكران»
» اظهار اشتياق و تألم از فراق امام زمان (علیه السلام)
» جان جهان
» دریای جمال
» سبوی دوست
» آفتاب نيمه شب
داستان های مهدوی
» در جستجوی یار
» تشرف آيت الله العظمي نجفي مرعشي در راه مسجد سهله
» تشرف آخوند ملاقاسم علی رشتی (رحمت الله علیه)
» تشرفات آیت الله میر جهانی (رحمت الله علیه)
» حكایت انار و عنایت ولی عصر(ارواحنا له الفداه)[1]
» مشاهده امام زمان (علیه السلام) و هدایت بحر العلوم یمنی
داستانهائی برای نوجوانان
» فرزند موعود
» از تولد تا شش سالگی
» دوران غیبت صغری
» چرا غیبت؟
» بیشتر بشناسیم
» پیشینه عقیده به منجی
» طول عمر
 RSS