پيشگفتار
«معرفت و شناخت» از مسائل اساسي حيات بشري است ؛ چرا كه مقدمه حركت آدمي است و او براساس شناخت خويش از مبدأ و معاد و زندگي و حقيقت و هدف آن، برنامهريزي كرده و بر طبق آن عمل ميكند. پس از معرفت خداوند ـ به عنوان مبدأ همة موجودات ـ معرفت حجتهاي پروردگار ـ كه مظهر اسماء و صفات پروردگار و آينه جمال و جلال الهياند ـ بر همة معارف مقدّم است و حيات معنوي بشر، به همين معرفت وابسته است. در روايات شيعه و سني آمده است كه پيامبر اكرم«صلّي الله عليه و آله و سلّم» فرمود: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِف اِمامَ زمانَه ماتَ مِيتة جاهليةً» هر كسي بميرد در حالي كه امام زمان خوش را نشناخته باشد، به مرگ جاهليت از دنيا رفته است.
بنابراين، بر همگان واجب است كه براي شناخت امام زمان خود، تلاش كنند و از بهترين و مستحكمترين منابع معرفتي بهره گيرند.
براي شناخت امام، منابع گوناگوني وجود دارد كه يكي از آنها ادله عقلي است كه در اينجا مجال بحث از آن نيست. منبع معرفتي ديگر، روايات است كه آن نيز در آينده، مورد بحث قرار خواهد گرفت.
در اين گفتار از منبع معرفتي قرآن استفاده ميشود كه اساسيترين منبع براي شناخت انسان از حقايق جهان هستي است. قرآن تنها منبع مطمئني است كه از وحي الهي، سرچشمه گرفته و هيچ گونه انحراف و كجي در آن راه ندارد و مورد اتفاق همه فرقههاي مسلمين است. امام علي«عليه السّلام» فرمود:
«اِعلَمُوا أَنَّهُ لَيسَ عَلي اَحَدٍ بَعدَ القرآن مِن فاقَةٍ و لا لِاَحَدٍ قَبلَ القرآن مِنْ غنِيَّ فَاسْتَشْفُوه مِن اَدوائِكُمْ و اسْتَعينُوا بِه علي لَأوائِكُم»؛ بدانيد كه هيچ كس را پس از آموختن قرآن، نيازمندي نيست و هيچ كس را پيش از آموختن آن توانگري و بينيازي نيست. پس شفاي دردهاي خود را از قرآن بخواهيد و درگرفتاريهايتان از آن كمك بخواهيد.
بنابراين بايسته است مسأله معرفت امام از نگاه قرآن كريم مورد بررسي قرار گيرد. پيش از پرداختن به بحث «امام مهدي«عليه السّلام» از منظر قرآن» نكاتي چند بايد روشن شود تا جاي هيچ گونه شك و شبههاي باقي نماند.
الف. جامعيت قرآن
پيامبر اكرم«صلّي الله عليه و آله و سلّم» خاتم سلسه پيامبران است. مهمترين رخدادي كه با ارتحال وجود مقدّس رسول خدا در تاريخ حيات بشري پديد آمد. انقطاع وحي بود. اميرالمؤمنين«عليه السّلام» ميفرمايد:
«... اِنْقطَعَ بِمَوتِكَ ما لايَنْقَطِعُ بِمَوتِ اَحَدٍ»؛ [ اي پيامبر!] به واسطه از دست رفتن شما چيزي از بشر قطع گرديد (وحي ) كه به واسطه مرگ احدي قطع نميشود.
رحلت پيامبر اكرم«صلّي الله عليه و آله و سلّم» ؛ يعني، پايان رسمي تشريع آسماني و انقطاع وحي تشريعي و نزول قانون تكامل انساني. بر اين اساس و با توجه به اينكه قرآن و دين اسلام جاودانه و هميشگي است، بايد كتاب وحي و قانون از جامعيتي بينظير برخوردار باشد.
روشن است كه اگر بنا باشد ديني جاودانه، باقي بماند، بايد كتاب قانون آن براي همه عصرها، جامع و كامل باشد تا بتواند حضور خود را در تمام دورهاي حيات بشري حفظ كند. طبيعي است، اگر كتاب قانون يك دين، از جامعيت برخوردار نباشد، مرور زمان غبار كهنگي و فرسودگي بر تن آن نشانده و آن را به انزوا و شكست ميكشاند.
سخن از جامعيت قرآن، امري است كه مفسران و دانشمندان با استناد به خود قرآن و استفاده از عقل و نقل، آن را طرح كردهاند. قرآن مجيد در اين باره ميفرمايد: ( وَ نَزَّلنا عَلَيكَ الْكتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيءٍ)، و بر تو (اي پيامبر) نازل كرديم كتابي را كه در آن تبين هر چيزي( كه در هدايت انسان نقش دارد) صورت گرفته است. براساس اين آيه و آيات ديگر قرآن كتاب «تبيان» و«هدايت» است. «تبيان» صفت عام و فراگير قرآن است ؛ يعني، كتابي كه براي هدايت همة انسانها و همة زمانها نازل شده، بيان «كُلِ شَيء» را عهدهدار است.
علامه طباطبايي(رضوان الله تعالي عليه) ميفرمايد:
در تبيين آيه گفتهاند: هنگامي كه قرآن براي عموم مردم كتاب هدايت ميباشد، در نتيجه شأن آن چنين است كه ظاهراً مراد از هر چيزي، آنچه كه رجوع به هدايت ميكند ميباشد. پس در آنچه مردم به آن محتاج هستند – در هدايت يافتن و آگاهي پيدا كردن نسبت به معارف حقيقي و واقعي كه متعلق به مبدأ و معاد و اخلاق فاضله ميشود و...قرآن بيان كنندة آن ميباشد.
ايشان نكتهاي را از اين عقيده مفسران استفاده كرده است كه اگر قران «تِبْيان كُلِّ شيء»باشد و بخواهد مقاصد خود را از طريق دلالت لفظي بيان كند، انسان صرفاً كلياتي را از قرآن كريم استفاده ميكند. علامه ميفرمايد:
اگر رواياتي كه (دلالت بر وجود علم ما كان و مايكون و ما هو كائن در قرآن دارند) صحيح باشد، لازم ميآيد كه مراد از «تبيان» اعم ازآن چيزي باشد كه از طريق دلالتهاي الفاظ به دست ميآيد. پس شايد در اينجا اشاراتي – البته از راهي غير از دلالت الفاظ- باشد كه اسراري را كشف ميكند كه با فهم متعارف، راهي به سوي آنها نيست.
ب.تأويل و تفسير
بحث تأويل و تفسير از مباحث مهم علوم قرآني است و تعاريف و تحليلهاي گوناگوني از سوي دانشمندان درباره آن ارائه شده است؛ ازجمله: به مقتضاي اين بحث، تحليل و تعريفي را كه براي فهم اين نوشتار ضروري است، بيان ميكنيم.
«اَلتَفْسيرُ كَشْفُ الْقناعِ عَنْ الْمُشْكِلِ»؛ يعني تفسير نقاب برگرفتن از چهره الفاظ مشكل است».
در اين بيان، تفسير، مربوط به «ظهر» قرآن ميشود و همانطور كه پيامبر اكرم«صلّي الله عليه و آله و سلّم» فرمود: «ما مِنَ الْقُرآنِ آية اِلّا وَ لَها ظَهرٌ وَ بَطْن»؛«هيچ آيهاي در قرآن نيست، مگر آنكه ظهر و بطني دارد».
در اين نگاه تأويل به معناي« بطن» قرآن است كه دلالت دروني قرآن را ميرساند. در مقابل دلالت ظاهري و بروني قرآن دارد كه از آن به« ظهر» تعبير ميشود با اين نگاه تمامي آيات قرآن بطن دارند؛ نه اينكه بطون، مخصوص آيات متشابه باشد.
يكي از مهمترين ابزاري كه ميتوان به واسطة آن به درك واقعي و عميق مضامين و مفاهيم آيات الهي نايل شد و از معارف ارزشمند آن بهرهمند گرديد، همان«تفسير» صحيح آيات نوراني قرآن است. مراد از «تفسير» مطالبي است كه از الفاظ و ظواهر كلام الهي و با انديشه و ژرفنگري در آنها به دست ميآيد و نشانگر مراد و منظور ظاهري آيات قرآن است.
اما گاهي آيات الهي حاوي حقايقي وراي الفاظ و ظواهر آن است كه در مطالعة ابتدايي و اوليه به دست نميآيد و تأمّل و دقت آدمي در آنها نيز كارساز نيست؛ بلكه تنها روايات و گفتار معصومين(عليهم السّلام) است كه از آنها پرده برميدارد و اسرار آنها را آشكار ميسازد. به اين مرحله از فهم آيات – كه دلالت به باطن قرآن دارد- «تأويل» گفته ميشود. بنابراين براي بهرهمندي جامع و شايسته، هم بايد به ظاهر قرآن و «تفسير» آن توجه كرد و هم از باطن آن (تأويل) استمداد جست.
ج. جايگاه پيامبر«صلّي الله عليه و آله و سلّم» و ائمه «عليهم السلام»
شكي نيست كه كلام وحي و معارف بيكران الهي، اقيانوسي است كه عقل و دانش ناقص و محدود بشري، توانايي درك و تحليل تعاليم و مفاهيم بلند آسماني آن را به تنهايي، به صورت كامل و صحيح ندارد و ناگزير از ياري افرادي است كه خود از سرچشمة وحي و علم الهي بهرهمند شده و توانايي لازم براي بيان حقايق آن را داشته باشد.
اين فضيلت در وجود پيامبر اكرم«صلّي الله عليه و آله و سلّم» و اهل بيت معصومين (عليهم السلام) جلوهگر و متبلور شده است. خداوند در اين باره خطاب به رسول گرامي اسلام«صلّي الله عليه و آله و سلّم» ميفرمايد:«وَ أَنزَلنا اِلَيكَ الذِكرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاس ما نُزِّلَ اِليهم».
« و ما ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم تا آنچه را كه به سوي مردم نازل شده است. براي آنها تبين كني». نبي گرامي اسلام«صلّي الله عليه و آله و سلّم» نيز پس از خود، خاندان و اهل بيت عصمت خويش را عهدهدار اين وظيفه سنگين و امر خطير معرفي ميفرمايد؛ چنانكه در حديث معروف ثقلين آمده است؛ «اِنّي تارك فيكُم الثَّقَلين كِتابَ الله وَ عِترتي أهل بيتي» ؛ «من در ميان شما دو چيزگرانبها و ارزشمند باقي ميگذارم، كتاب خدا و عترت و اهل بيتم. و اگر به اين دو ثقل چنگ بزنيد و تمسك بجوييد هرگز گمراه نميشويد و اين دو هيچ گاه از هم جدا نميشوند تا در روز قيامت در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند».
بنابراين توجه به ديدگاه و بيانات امامان معصوم(عليهم السلام) در فهم و كشف مقصود آيات نقش كليدي ايفا ميكند.
اين انگاره از آيات ديگر قرآن استفاده است:
(فَاسْألُوا أهْلَ الذِّكرِ اِنْ كُنْتُمْ لا تَعلمون)؛ «اگر چيزي را نميدانيد از اهل ذكر (كه مصداق اتمّ آن ائمه اهل بيت هستند) بپرسيد».
درتفسير اين آيه آمده است:
«نَحْنُ أْهْلَ الذّكرِ وَ نَحْنُ الْمَسؤُولُونَ»؛«منظور از اهل ذكر ماييم و ما كساني هستيم كه مورد سؤال قرارميگيريم».
در تفاسير دوازده گانه اهل سنت از ابن عباس نقل شده است:
«هُوَ مُحَمَّد وَ عَليّ وَ فاطمة وَ الْحَسنُ وَ الْحُسين هَمْ أهْلُ الذِّكر وَ الْعَقل وَ الْبيانِ»؛ «مراد از اهل ذكر، حضرت رسول، امام علي«عليه السّلام»، فاطمه، حسن و حسين (عليهم السّلام) است. ايشان اهل ذكر وتعقّل و بيان ميباشند».
راز و رمز حيات و جامعيت قرآن، در همگامي و همراهي آن، با عترت است. قرآن در كنار معصوم، عامل هدايت و مانع از گمراهي است. اين كتاب الهي در كنار تبيين معصوم، براي هميشه «هادي» است.
پس روشن شد كه قرآن، جامع و داراي ظهر و بين و تفسير و تأويل است و پيامبر اكرم«صلّي الله عليه و آله و سلّم» و ائمه هدي«عليه السّلام» در تبيين آن نقشي بيبديل دارند و نه تنها در حوزه متشابهات كه در حوزه ظواهر و نصوص نيز بيان آنان حجّت است.
با اين مقدمات نتيجه ميگيريم كه بحث «مهدي «عليه السّلام» در قرآن» را بايد فراتر از ظواهر الفاظ ديد و به صرف اينكه نام مبارك مهدي«عليه السّلام» در قرآن ذكر نشده نبايد گفت: قرآن از حقيقت «مهدويت » خالي است و آن ريشه در قرآن ندارد.
د. شيوههاي معرفي در قرآن
با همه اين تفاصيل، چرا نام مهدي«عليه السّلام» به صراحت در قرآن نيامده تا جلوي انكار خيليها گرفته شود؟ آيا اگر نام مهدي(عجلاللهتعاليفرجهالشريف) ذكر ميشد، مردم آن را بهتر و راحتتر نميپذيرفتند؟ شبيه همين سؤال درباره ولايت مولا علي«عليه السّلام» نيز مطرح است.
در پاسخ بايد گفت: قرآن براي معرفي شخصيتها به مقتضيات حكمت و بلاغت، از سه راه استفاده كرده است.
1.معرفي با اسم: نخستين راه اين است كه شخصيت مورد نظر را با اسم معرفي و مطرح ميكند؛ مانند: (وَ ما مُحَمّدٌ اِلّا رَسُولُ قَدْ خَلَتْ مَنْ قَبْلِهِ الرُّسُل) و ( و مٌبَشِّراً بِرَسولٍ يَأتي مِنْ بَعْدِي اِسْمهُ أحْمَد)
2.معرفي با عدد: شيوه دوم، معرفي با عدد و تعداد است كه قرآن نقباي بنياسرائيل را اينگونه معرفي ميكند: ( وَ بَعَثْنا مِنْهُمْ اَثنَيْ عَشَرَ نَقِيباً) ؛ «و از ايشان دوازده نقيب مبعوث كرديم ». همچنين گروهي را كه موسي«عليه السّلام» برگزيد تا به كوه طور ببرد، با عدد معرفي كرده است: (وَ اخْتارَ مُوسي قُومَهُ سَبْعِينَ رَجلاً) يعني «و حضرت موسي از ميان قومش هفتاد نفر را برگزيد».
3.معرفي با صفت و ويژگي: شيوه سوم معرفي با صفات و ويژگي است؛ پيامبر اكرم«صلّي الله عليه و آله و سلّم» را به اين شيوه معرفي كرده است:
( اَلَّذينَ يَتَبَّعونَ الرَّسولَ النّبيَّ الاُميّ... يَأمُرُهُمْ بِالمَعْروُفِ وَ يَنْهاهم عَنِ المُنكَرِ وَ يَحِلَّ الطيّباتِ وَ يُحَرُّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ) ؛
«كساني كه از پيامبر تبعيت ميكنند... كه پيامبر ايشان را به كارهاي پسنديده دستور ميدهد و از كارهاي زشت و ناپسند باز ميدارد و بر ايشان امور پاكيزه را حلال و بر ايشان امور ناپسند را حرام كرده است.
در معرفي ولي مؤمنان نيز از اين شيوه استفاده كرده است:
(اِنَّما وَليُكُمُ اللهُ وَ رَسُولُه وَ الَّذينَ آمَنوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصّلاةِ وُ يؤتُونَ الزَّكاةِ وَ هُمْ راكِعون) «صاحب امر شما خدا و رسول او و كسانياند كه ايمان دارند و نماز را به پا ميدارند و زكات ميپردازند در حالي كه در ركوع ميباشند.»
شناساندن با صفت، بهترين راه معرفي است. اين نوع معرفي راه را بر سود جويان ميبندد، زيرا ميتوان نام جعلي درست كرد؛ اما بهرهبرداري از صفات، كار آساني نبوده و قابل جعل نيست. از اين رو ميبينيم در جريان طالوت، خداي متعال بعد از آن كه او را به اسم معرفي ميكند، بلافاصله وي را با صفات و نشانه نيز معرفي ميكند تا جلوي هر گونه اشتباه احتمالي گرفته شود:
(وَ قالَ لَهُمْ نَبيُّهُمْ اِنّ آيَةَ مُلْكِه اَنْ يَاتِيكُمْ التابُوت فِيه سَكينَةٌ مَن رَبِّكُمْ و بَقيةٌ ممّا تَرَكَ آلُ مُوسي وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُه الْمَلائِكَة)؛
«و نبي پيامبرشان به ايشان گفت: همانا نشانه و فرمانداري و سلطنت او اين است كه تابوتي را براي شما خواهد آورد كه در آن آرامشي از جانب پروردگار شما وجود دارد و در آن آنچه به جاي مانده (ميراث) از آل موسي و هارون ميباشد كه ملائكه آن را حمل ميكنند».
پس روشن ميشود كه تنها راه معرفي، ذكر نام امام مهدي(عجلاللهتعاليفرجه الشريف) نيست و حضرت از راههاي ديگر (صفات) معرفي شده است و قرآن به شكلهاي مختلف به وجود امام زمان«عليه السّلام» و حكومت جهاني او اشاره كرده است.
از طرفي مصالحي دركار بوده كه امامان معصوم(عليهمالسّلام) به نام ذكر نشوند كه ميتوان به محفوظ ماندن قرآن از تحريف اشاره كرد. درست همان علتي كه ايجاب كرد: «آية اكمال الدين» در بين آيات تحريم خبائث و «آيه تطهير » در بين آيه «نساء النبي» قرار گيرد تا ضمن ابلاغ پيام به همه حق جويان، مانع از دست بردن در قرآن نيز بشود.
هـ. اعتقاد به مهدي«عليه السّلام»
قيام و حكومت جهاني يك منجي عدالت گستر و مصلح عدالت پرور، از جمله مسائلي است كه نه تنها با فطرت ظلم ستيز و عدالت طلب انسانها آميخته نهادينه شده است كه همة مسلمانان بلكه تمامي اديان آسماني و برخي از آئينهاي ديگر آن را باور داشته و پيروان خود را به ظهور او مژده دادهاند.
تنها اين نكته باقي ميماند كه اين منجي موعود و مصلح كل چه كسي است و آيا اينك در قيد حيات است. يا بعداً به دنيا ميآيد. بنابراين اعتقاد به مهدويت، مسألهاي عمومي و يكي از اصول مسلّم اسلامي است.
و. شيوه بررسي
در بررسي آيات مربوط به حضرت مهدي«عليه السّلام» صورتهاي مختلفي را ميتوان ارائه كرد:
الف. ابتدا آياتي بررسي شود كه به صورت تفسيري در مورد حضرت است و سپس آيات ديگر ارزيابي گردد كه از جهت تأويل بر حضرت دلالت دارد.
ب. آياتي به صورت موضوعي بررسي شوند؛ مثلاً آيات مربوط به غيبت، حكومت و...
ج. از ابتداي قرآن هر آيهاي كه مربوط به حضرت است، طرح و بررسي شود.
و. آيات مربوط به حضرت به ترتيب شأن نزول سورهها، بررسي گردد.
در اين نوشتار راه اول را پيميگيريم، چرا كه استفادة تفسيري از آيات قرآن در اين باره كارآيي بيشتر دارد، زيرا روايات تفسيري ميتواند به عنوان مؤيد مطرح شوند.
با توجه به مقدمات ياد شده، كتاب الهي را با توجه به روايات، بررسي و آياتي را مطرح ميكنيم كه در آنها به حضرت مهدي«عليه السّلام» اشاره شده است.
گلچيني ازآيات مهدويت
يك. غلبه اسلام بر جميع اديان
(يُريدونَ اَنْ يُطْفِئُوا نُورَالله بأفواهِهِمْ و يأبَي اللهُ إلّا اَنْ يُتِمَّ نُورهَ وَ لو كَرهَ الْكافِرُن. هُوَالذي اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلي الدِينِ كُلِّهُ وَ لَو كَرِه الْمُشركُون)
«ميخواهند نور خدا را با سخنان خويش خاموش كنند؛ ولي خداوند نميگذارد تا نور خود را كامل كند، هر چند كافران را خوش نيايد. او كسي است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست فرستاد تا آن را بر چه دين است پيروز گرداند؛ هر چند مشركان خوش نداشته باشند».
(هُوَ الَّذي اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي و دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرهُ عَلي الُِّدينِ كُلّه و كَفي بالله شَهيداً)
«او كسي است كه پيامبر خود را به قصد هدايت، با آيين درست روانه ساخت تا آن را بر تمام اديان پيروز گرداند و گواه بودن خدا كفايت ميكند».
(يُريدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللهِ بأفْواهِهِمْ وَ اللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَو كَرهَ الْكافرونَ. هُوَ الَّذي اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي و ديِنِ الْحَقِ لِيُظْهِرَهُ عَلي الدِّينِ كُلَّهُ وَ لَو كَرِهَ الْمُشركون)
«ميخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آنكه خدا ـ گرچه كافران را ناخوش افتد ـ نور خود راكامل خواهد گردانيد. او است كسي كه فرستاده خود را با هدايت و آيين درست روانه كرد تا آن را بر هر چه دين است غالب گرداند، هر چند مشركان را ناخوش آيد».
واژه «يظهره» فعل مضارع از باب اِفعال است كه وقتي همراه با «عَليَْ» ميآيد، به معناي «يغلبه» و «يعليه» (غلبه و برتري دادن) است.
خداوند در اين آيات اشاره ميكند كه دشمنان دين و حقيقت ميخواهند نور خدا را خاموش كنند؛ در حالي كه خداوند نور خود را كامل ميكند و تلاشهاي آنان ره به جايي نميبرد. خداوند وقتي از اراده دشمنان براي خاموشي نور خدا و نابودي دين خبر ميدهد، تنها از جلوگيري اين اراده خبر نميدهد و نميگويد: ما نميگذاريم آنان نور خدا را خاموش كنند؛ بلكه از اتمام نور سخن ميفرمايد: «خدا اين نور را تمام ميكند». سپس به روشني ميگويد: «خدا رسولش را با هدايت (دلايل روشن و برهانهاي آشكار). و دين حق (آييني كه اصول و فروعش همه بر اساس واقعيت و حقيقت است) فرستاد». نتيجه چنين هدايت و ديني كه با خود دلايل شفاف و مطالب حق و درست به همراه دارد، پيروزي بر همة مكاتب و آيينهاي ديگر است كه خداوند آن را اراده كرده است.
ضمير «ه» در «ليظهره» به دين برميگردد، چرا كه ظاهر عبارت غلبه دين است، نه غلبه شخص و بايد بين غالب و مغلوب تناسب و هم سنخي باشد. غلبه اسلام بر ديگر اديان، هم از نظر منطق و استدلال است و هم از نظر غلبه عيني و عملي؛ يعني، روزي فرا ميرسد كه اسلام با پشتوانة عظيم معرفتي و آموزههايي كه دارد، بر همه اديان غالب مي شود و نفوذ ظاهري و حكومت دين مقدس اسلام بر جهان سايه ميافكند و همه را تحت الشعاع خود قرار ميدهد. گفتني است: خداوند در سه جاي قرآن عبارتي بسيار شبيه به هم آورده كه نشان دهنده اهميت مطلب و حتمي الوقوع بودن اين رويداد بزرگ (غلبه اسلام) است. به علاوه كه خداوند در آخر آيه 28 سوره «فتح» از عبارت «و كفي بالله شهيدا» استفاده كرده كه شاهد تحقيق اين واقعيت و گواه بر آن، خود خداوند است. با توجه به اينكه چنين امري هنوز رخ نداده است، اين خبر و وعدة الهي در آينده به حتم روي خواهد داد. از طرفي قيام جهاني حضرت مهدي«عليه السّلام» امري مسلم و قطعي و يكي از آموزههاي دين مقدس اسلام است. قيامي كه نتيجهاش نابودي شرك و گسترش دين اسلام درهمه جاي كره زمين است.
محمد بن فضيل ميگويد: « از امام كاظم«عليه السّلام» دربارة قول خداوند « لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّه» پرسيدم فرمود: «لِيُظْهِرهُ عَلي جَميعِ الاَديانِ عِنْدَ قِيامِ الْقائِمِ؛ پيروز ميكند. خدا دين اسلام را بر همة دينها هنگام قيام قائم «عليه السّلام»».
از اين روايت استفاده ميشود كه مراد از پيروزي دين اسلام، پيروزي همه جانبه و حاكميت اين دين بر زمين است.
ابوبصير ميگويد: از امام صادق«عليه السّلام» درباره آيه (هُوَ الَّذي اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي و دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلي الدِّينِ كُلِّّه و لَو كَرهَ الْمُشْرِكُونَ) پرسيدم، فرمود:
«وَ اللهِ! ما نَزَلَ تَأويلُها بَعْد، ولايَنْزِلُ تَأويلُها حَتّي يَخْرُجَ القائِمُ«عليه السّلام» فَاذا خَرَجَ القائِمُ«عليه السّلام» لَمْ يَبْقِ كافِرٌ باللهِ العظيمِ وَ لامُشرِكُ بالامام الّا كَرِهَ خُروجَه حَتّي ان لو كانَ كافِرُ اَو مُشركُ فِي بَطْنِ صَخْرَةٍ لَقالَتْ: يا مُومِنُ فِي بَطني كافِرٌ فَاكْسِرْني وَ اَقْتُلْهُ»؛
قسم به خدا ! هنوز تأويل آن نيامده و تأويل آن نميآيد تا اينكه قائم«عليه السّلام» خروج كند. پس هنگامي كه قائم خروج كرد؛ كافري به خدا و مشركي به امام باقي نميماند؛ مگر اينكه خروج او را كراهت دارد، و حتي اگر كافر يا مشركي در دل سنگي پنهان شده باشد، آن سنگ ميگويد: اي مؤمن! درون من كافري هست؛ مرا بشكن و او را بكش.
پس مراد از ظهور و غلبه دين، برتري در زمين است؛ به گونهاي كه ديگر جايي براي شرك باقي نميماند. به عبارت ديگر، هر چه زمان بيشتر ميگذرد و جوامع بشري به هم نزديكتر و از حال هم آگاهتر ميشوند و واقعيت«دهكدة كوچك جهاني» ملموستر ميگردد. نياز به وجود يك مدير و حاكم عادل و حكيم، با دانايي و توانايي مافوق بشري و با قانوني جامع و كامل، براي سعادت و كمال مادي و معنوي انسانها، بيش از پيش آشكار ميشود؛ چرا كه پراكندگي و كوتاهنگري قوانين بشري، با حاكماني خودسر، خودخواه، و هوسران، روز به روز بر سقوط ارزشها و حذف امنيت و آرامش اين دهكدة كوچك افزوده و هراس از آيندهاي تاريك و مبهم را افزايش داده است و انتظار يك منجي و مصلح عدالت گستر را در قلبهاي مضطرب و نگران؛ افزون ساخته است.
خداوندِ آگاه به سرّ و نهان بشر، براي اين روز تدبيري انديشيده و برنامه ريزي كرده است و آن تدبير چيرگي دين اسلام و آموزههاي گران سنگ آن بر همه اديان به دست رادمردي الهي است تا بشر با او از گرداب تباهي، فقر، تبعيض و فساد رهايي يابد.
در اين رابطه دو انگارة مهم از روايات استفاده ميشود.
الف. اصل حاكميت دين اسلام بر گسترة زمين
از اميرالمومنين «عليه السّلام» دربارة آيه (...هُوَ الَّذي اَرْسَلَ...ً) نقل شده است :
«...لايَبقي قَريةُ اِلا وَ نُودي فِيها بِشَهادَةِ اَنْ لا اِلهَ الا اللهُ وَ اَنْ مُحَمَّداً رَسُول الله«صلّي الله عليه و آله و سلّم» بُكرةً وَ عَشياً» باقي نميماند قريهاي مگر اينكه در آنجا صبح و شام شهادت به توحيد و رسالت پيامبر داده ميشود.
ب. روي دادن اين اتفاق در زمان ظهور حضرت مهدي«عليه السّلام»
ولايت و امامت، ادامه رسالت و نبوت است و امام جانشين پيامبر، و عهدهدار تمام شئون نبي ـ به جز مقام ابلاغ وحي ـ ميباشد؛ از اين رو اگر اين نويد قرآني به دست آخرين وصي پيامبر«صلّي الله عليه و آله و سلّم» واقع شود؛ مانند اين است كه گويا خود پيامبر اين حقيقت را عملي ساخته است. شيخ صدوق(رضواناللهعليه) در روايتي از امام حسين«عليه السّلام» نقل ميكند:
«مِنّا اثنا عشر مَهدياً اَوَّلُهم اَميرُالْمُومِنين عَلي بن اَبي طالِب وَ آخِرُهُمْ التاسِعُ مِنْ وُلْدي، وَ هُوَ الامامُ القائِمُ بِالْحَقِّ، يَحيي اللهُ بِه الاَرض بَعْدَ مَوتِها، وَ يُظْهِرُ به دينَ الحَقِ عَلي الديِنِ كُلِه وَ لَو كَرِهَ الْمُشركون. لَهُ غَيبَةُ يَرتَدُّ فيها اَقوامُ وَ يُثْبِتُ فيها عَلي الدِّين آخرُون، فَيُؤذَونَ و يُقال لَهُمْ : مَتي هذا الْوَعْدُ اِنْ كُنْتُمْ صادِقين اَما اِنّ الصابرَِ فِي غَيْبَتِهِ عَلي الأذي و التَّكذيب بِمنْزلة المُجاهِدِ بِالسَيْفِ بَيْنَ يَديْ رَسولِ الله«صلّي الله عليه و آله و سلّم» »؛
از ما دوازده نفر مهدي است (لقب مهدي براي همه ائمه ذكر شده است) كه نخستين آنان امام علي«عليه السّلام» و آخرين ايشان نهمين فرزند از فرزندان من است. او امامي است كه به حق قيام ميكند – خداوند به واسطه او زمين را زنده ميكند. بعد از مرگش و به واسطه او پيروز ميكند دين حق را بر همة اديان، هر چند كه مشركان كراهت داشته باشند. براي او غيبتي است كه گروهي در آن دوره غيبت مرتد شده و از دين خارج ميشوند و گروه ديگر بر دين ثابت و استوار ميمانند و به آنان گفته ميشود: «اگر راست ميگوييد (و مهدي بر حق است) پس كي اين وعده تحقق مييابد». پس به راستي كه صابران در زمان غيبت او بر آزارها و تكذيبها، مانند مجاهداني هستند كه در برابر رسول خدا«صلّي الله عليه و آله و سلّم» شمشير ميزدند (و ازدين دفاع ميكنند).
دو. خلاف مؤمنان، وعده الهي
(وَعَدَ اللهُ الذينَ آمَنوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتَ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الارض كَما اسْتَخْلَفَ الَّذين مَنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِنَنَّ لَهُمْ دينَهمْ الّذي ارْتضي لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِن بَعْدِ خَوفِهِمْ اَمناً يَعْبُدُونَني لايُشركُون بي شيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَاولِئكَ هُمُ الفاسِقون)
«خدا به كساني از شما كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كردهاند، وعده داده است كه حتماً آنان را در زمين جانشين (خود) قرار دهد؛ همان گونه كه كساني را كه پيش از آنان بودند جانشين خود قرار داد. و آن ديني كه برايشان پسنديده است، به سودشان مستقر ميكند، و بيمشان را به ايمني مبدل گرداند، ( تا) مرا عبادت كنند و چيزي را با من شريك نگردانند و هر كسي پس از آن به كفر گرايد، آنانند كه نافرمانند».
آيه شريفه از وعدهاي بسيار زيبا خبر ميدهد؛ خداوند به مؤمنان صالح وعده ميدهد كه:
1. براي آنان جامعهاي صالح مخصوص خود درست ميكند و زمين را در اختيارشان قرار ميدهد.
2. دينشان را در زمين چيره و برتر ميسازد.
3. امنيت را جايگزين ترسشان ميكند.
4. فقط خداي را عبادت ميكنند.
اين آيه خطاب به امت پيامبر«صلّي الله عليه و آله و سلّم» بوده و خداوند در آن از تعبير «وعد» استفاده كرده است و وعدههاي خدا تخلف بردار نيست. بنابراين، مفاد آن اين ميشود كه خداوند، به گروهي ازامت پيامبر اسلام«صلّي الله عليه و آله و سلّم» وعدة «استخلاف» روي زمين را داده است. اين گروه دو ويژگي مهم و اساسي دارند:
ايمان، كه همة اعماق وجودشان را پر كرده است. عمل صالح، كه همة اعضا و جوارحشان درخدمت و اطاعت مولا است.
اين وعده چند ويژگي دارد:
الف. خلافت بر روي زمين:
خلافت ؛ يعني، مسلط شدن بر كل زمين و استفاده از موهبتهاي آن. البته خداوند متعال خلافت روي زمين را به امتهاي صالح پيشين؛ (مانند قوم نوح و صالح) نيز عطا فرموده بود به نظر ميآيد مراد از اين خلافت و حكومت، تنها اصل جانشيني است، نه گسترده و محدوده آن؛ يعني، همان گونه كه ديگران به حكومت و خلافت در زمين ـ هر چند در منطقهاي محدود ـ رسيدند، شما هم ميرسيد. اينكه چرا براي همة زمين از كلمه «الارض» استفاده شده، دليلهاي متعدد دارد، از جمله: 1. اصل «اطلاق» است، قيدزدن نياز به دليل دارد. 2. تمكين دين مورد رضايت و امنيت كامل، زماني اتفاق ميافتد كه سراسر زمين، تحت حاكميت و سيطره اينان باشد. 3.رواياتي كه در ذيل آيه وارده شده است.
ب. تمكين دين مورد رضايت خدا
تمكين هر چيزي برقرار كردن آن در يك مكان است و اين كنايه از پايداري، تزلزل نداشتن و زوال ناپذيري آن چيز ميباشد؛ به گونهاي كه اگر اثراتي داشته باشد، هيچ مانعي جلوي تأثير آن را نميگيرد. «تمكّن دين» در آية به اين معنا است كه بر سر راه آن هيچگونه كفر و شركي ايجاد نكند. اوامر و دستوراتش محترم شمرده شده و بدان عمل شود. اصول و معارفش مورد پذيرش همگان بوده و همه به آن معتقد باشند و دربارة آن اختلاف نكنند.
ج. دين مورد رضايت
ديني كه خدا آنرا «پسنديده » است، همانا دين مقدس اسلام است كه در جريان غدير خم با نصب ولايت اميرمؤمنان «عليه السّلام» تمام و كمال يافت و كافران از نابودي آن نااميد گشتند:
(اَلْيَومَ يَئِسَ الَّذين كَفَروا مِنْ دِيِنكُم فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخشَوْنِ اَلْيَومَ اكْمَلتُ لَكُمْ ديِنَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ رَضيتُ لَكُمْ الاسلامَ ديناً)؛
ديني كه ولايت اهل بيت عصمت و طهارت در متن آن قرار دارد. اسلام است و امامت امام علي«عليه السّلام» تا امام مهدي«عليه السّلام» را در بر دارد، دين «مرضي» و مورد قبول خداوند است.
د. امنيت:
در چنين دوراني ترس و خوف تبديل به امنيت و آرامش ميشود. طبيعي است كه ترس و خوف، عواملي دارد و از بين رفتن آن نيز، نتيجه از بين رفتن اسباب و علل است. پس، در اين دوران هيچ عاملي، باعث نگراني و ترس براي مؤمنان نخواهد بود.
هـ. عبادت صحيح:
نتيجه چنين حكومتي، اين است كه تنها خداوند «عبادت» ميشود؛ همة مظاهر شرك. از بين ميرود؛ عبادات خالصانه تنها براي او خواهد بود و ديگر هيچ معبودي جز خدا، پرستيده نميشود.
تغيير خطاب در آيه از غايب (وعد الله) به متكلم وحده (يعبدونني) و استفاده از عبارت نكره «شيئاً» در سياق نفي كه مفيد عموم است، هر دو به خوبي بر ازبين رفتن شرك به طور كامل و حاكميت توحيد دلالت دارد.
علامه طباطبايي (رضواناللهعليه) درباره جمله «وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلك...» ميفرمايد:
«ذلك» (كه براي اشاره است) به «موعود» (وعده خدا) باز ميگردد، لذا مناسب است كه كلمه «كفر» را به معناي كفران (در مقابل شكر نعمت) بگيريم و چنين معني كنيم:«هر كس كفران كند بعد از تحقق اين وعده، او واقعاً فاسق است».
طبق اين گفتار، «كفر» دامنه وسيعي را در بر ميگيرد و به اين معنا است كه هر كس اين موهبت الهي را ضايع كرده و از آن استفاده نكند، فاسق بوده و از راه عبوديت و بندگي خارج شده است.
پس از بيان قسمتهاي گوناگون آيه، اكنون جاي اين پرسش است كه: منظور خداوند از اين وعده، شامل چه افرادي ميشود؟
برخي از مفسران – مانند صاحب تفسير نمونه ـ معتقدند: آيه عموميت دارد و نتيجه آن چنين است كه در هر زمان، كه پايههاي ايمان و عمل صالح در ميان مسلمانان مستحكم شود، آنان داراي حكومتي ريشه دار و پرنفوذ خواهند شد. البته بيشك، حكومت حضرت مهدي«عليه السّلام» مصداق كامل اين آيه است.
علامه طباطبايي(رضواناللهعليه) بيان بلندي در اين زمينه دارد كه خلاصه آن چنين است :
از ظاهر آيه استفاده ميشود كه آيه مربوط به برخي از افراد امت اسلام است و اينان داراي مجتمعي صالح خواهند بود. اين جامعه داراي دين مرضيّ خدا بوده و دين اسلام به گونهاي در جامعه برقرار ميگردد كه تزلزلي در آن راه نخواهد يافت و امنيت به گونهاي در آن اجتماع به وجود ميآيد كه ديگر از هيچ دشمني (خارجي، داخلي، علني و پنهاني) نميترسند (چرا كه همه زمينههاي خوف از بين ميرود و لذا خوف تبديل به امنيت ميشود). اين چنين امنيتي است كه جاي امتنان دارد؛ چرا كه آيه در مقام امتنان و منت گذاشتن بر مردم است و امتنان وقتي مناسب و پذيرفتني است كه جامعه از هر جهت در امان بوده و آزادي براي همه باشد. در اين جامعه اخلاص در عبادت عموميت پيدا ميكند و بنيان هر كرامتي غير از تقوا منهدم ميشود. اين جامعه با اين صفات تاكنون به وجود نيامده است.پس اگر مصداقي داشته باشد، در روزگار امام مهدي«عليه السّلام» ميباشد و حق مطلب اين است كه اگر واقعاً بخواهيم حق معناي آيه را به آن بدهيم، آيه جز با اجتماعي كه با ظهور حضرت مهدي «عليه السّلام» تشكيل ميشود، قابل انطباق با هيچ مجتمعي نيست.
ممكن است كسي بگويد: هرچند اين آيه مربوط به حكومت حضرت مهدي«عليه السّلام» است؛ ولي آيا از اين آيه ميتوان استفاده كرد كه ايشان زنده و حاضر است؟
در پاسخ بايد گفت: آري، وجود امام زندة حاضر را از همين آيه و با توجّه به آيات ديگر، ميتوان برداشت كرد:
دين مورد رضايت خدا، اسلام است و اين دين آن هنگام كامل و مورد رضايت خدا قرار گرفت كه پيامبر«صلّي الله عليه و آله و سلّم» در غدير خم ؛ امام علي«عليه السّلام» را به عنوان خليفه و وليّ تعيين كرد و اين ولايت و خلافت را جزء دين قرار داد و وجود آن را باعث اكمال و اتمام دين دانست :«اليوم اكملت...».
پس تا دين هست، ولايت و خلافت نيز بايد باشد و چون در هر زمان دين هست، ولي و خليفه نيز بايد تا قيامت باشد.
هر رهبري كه بخواهد حكومت كند، خود بايد براي تشكيل اين حكومت برنامه ريزي كند؛ چنان كه سنت خدا بر اين قرار گرفته است و با رجوع به خلافت و رهبري پيشوايان و پيامبران گذشته؛ اين مطلب روشن ميشود. امام زمان«عليه السّلام» نيزكه ميخواهد حاكميت دوران ظهور را بر عهده داشته باشد، بايد خود رهبري قيام و تشكيل حكومت را در دست بگيرد و نيرو سازي كند. پس بايد زنده و حاضر باشد و در راستاي ايجاد انقلاب جهاني و تشكيل حكومت خويش، فعاليت كند. وعده خدا در هر زمان كه مقتضي فراهم و موانع مفقود باشد، امكان پذير است و خداوند اين را به عهدة انسانها گذاشته است: «ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم»؛ يعني، هر زمان كه انسانها بخواهند، خدا تغيير ميدهد. پس هر زمان كه انسانها حاكميت مهدي«عليه السّلام» را بخواهند، خداوند آن را رقم ميزند. بنابراين بايد امام و رهبر در هر زمان باشد تا با خواست انسانها، قيام جهاني و حكومت عدل برقرار شود. امام صادق «عليه السّلام» در روايتي فرمود:
«اِنّهُ لَمْ يَجيء تَأويلُ هذِه الآيةِ وَ لَو قامَ قائمُنا سَيَري مَن يُدرِكُهُ ما يَكُونُ مِن تأويلِ هذِهِ الآيَةِ، وَلَيَبْلُغَنَّ دينُ مُحَمَّد«صلّي الله عليه و آله و سلّم» ما بَلَغَ اللّيلُ حَتّي لايَكُونَ مُشرِكٌ عَلَي ظَهْرِ الاَرضِ كَما قال الله تَعالي وَ يَعْبُدونَنِي لايُشركونَ بِي شَيئاً»
تأويل و مصداق اين آيه هنوز نيامده است. هنگامي كه قائم ما قيام كند كسي كه او را درك ميكند، تأويل اين آيه را ميبيند: هر آينه دين محمد«صلّي الله عليه و آله و سلّم» به هر جايي كه شب برسد، ميرسد (همه كره زمين)، به صورتي كه هيچ مشركي بر روي زمين نخواهد بود؛ همان گونه كه خداوند فرمود: ( يَعْبُدونني... ).
*نكته: از نظر ترتيب نزول سورهها، آيه 55 سوره «نور» ميتواند تفسير 105 سورة «انبياء» باشد؛ بدين معنا كه در آيه 105 سوره «انبياء» اصل طرح و مجريان و گستره آن بيان شده بود، ولي اين آيه ويژگيها و اهداف را بيان ميكند.
سه. بندگان صالح وارثان زمين
(وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكرِ اََنَّ الْأََرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحون)، «و در حقيقت، در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد».
همه مفسران بر اين باورند كه خداوند متعال در اين باره به كتابهاي انبيا اشاره دارد و ميفرمايد: در كتابهاي پيامبران نوشتهايم كه زمين را بندگان صالح به ارث ميبرند. البته در اين اختلاف شده كه: آيا خداوند در همه كتابهاي پيامبران به اين آيه اشاره كرده است يا در بعضي از آنها؟ گروهي ميگويند: مراد از «زبور» همان كتاب حضرت داوود«عليه السّلام» است و مراد از «ذكر» تورات حضرت موسي«عليه السّلام». برخي ديگر مراد از «ذكر» را قرآن كريم ميدانند (البته با توجه به اينكه در خود قرآن كلمه، ذكر براي قرآن آمده است). در اين صورت مراد از كلمه «بعد» در آيه، بعد بودن از جهت رتبه است، نه زمان.
كملة «ارض» وقتي به صورت مطلق و بدون قرينه ميآيد، همة كرة زمين را در بر ميگيرد و مراد از «وراثتِ زمين» اين است كه سلطه بر منافع و استفاده از آنها از ديگران، به بندگان صالح منتقل شده و بركات زندگي نصيب ايشان و مختصّ آنان خواهد شد.
«وراثت زمين» طبق آيه شريفه به انسانهايي خواهد رسيد كه داراي دو صفت بسيار مهم باشند:
«عبد خدا» بوده و هيچ استقلالي براي خود قائل نيستند. همه وجودشان را براي خدا قرار دادهاند و مُهر عبوديت بر پيشانيشان ميدرخشد. اينان به مرز ايمان و توحيد واقعي رسيدهاند و همه چيز را در شعاع وجود او و براي او و به سوي او ميبينند. «صالح» و شايسته بوده و لياقت بهرهبرداري را دارا هستند.
برخي بر اين باورند كه تفسير آيه، مربوط به حضرت مهدي «عليه السّلام» است وحتي اگر در روايتي، به آن حضرت اشاره نشده بود، باز هم آيه حكومت او را مطرح ميكند، زيرا:
قيام جهاني حضرت مهدي«عليه السّلام» يكي از امور مسلّم در معارف اسلامي است. بيان خداوند در آيه، به صورت وعده است؛ يعني، وعده داده كه زمين در اختيار بندگان صالح قرار ميگيرد. «كَتَبَ» در اصطلاح از امري حتمي و قطعي حكايت دارد. در مفردات راغب، آمده است:از حكم امضا شده واز اثبات، به كتابت تعبير ميشود شيء ابتدا به ذهن ميآيد و مورد خواست انسان قرار ميگيرد، سپس به گفتوگو ميگذارد و پس از تصويب و پذيرفتن، براي عملي شدن ثبت و مكتوب ميشود. كلمة «ارض» در آيه، سراسر كرة زمين را شامل ميشود و اين فقط در زمان ظهور امام زمان (عجلاللهتعاليفرجه) تحقّق خواهد يافت. «ارث بردن» يعني اينكه وارث در نحوه استفاده از مال و همة منافع آن، اختيار كامل داشته باشد و چنين استفادهاي از منافع زمين، تنها در زمان ظهور براي«بندگان صالح» فراهم است. البته، عدهاي ديگر اين برداشت را نميپذيرند؛ بلكه معتقدند: آيه عام است و در هر زمان امكان دارد عدهاي از «بندگان صالح» خدا زمين را به «ارث» ببرند؛ هر چند محدودهاي معين وكوچك از زمين را در اختيار داشته باشند و يا برقراري حكومت ديني، بتوانند از منافع شان بهره ببرند. با اين همه، حكومت امام زمان«عليه السّلام» مصداق كامل و تمام اين آيه شريفه است. امام باقر«عليه السّلام» ميفرمايد:
«و قوله (وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكر) قال: اَلكُتُبُ كُلُّها ذِكر، (و أَنَّ الْأَرضَ يَرِثُها عِباديَ الصّالِحون) قال: اَلْقائمُ«عليه السّلام» وَ اَصحابُه»؛
مراد از كلمه «ذكر» در «وَ لَقَدْ كَتَبْنا...» همة كتابهاي (پيامبران) است. و مراد از «اَنْ الارضَ...» قائم«عليه السّلام» و ياران او ميباشد.
از روايت بالا استفاده ميشود كه اين وعدة الهي در همة كتابهاي آسماني بيان شده است.
با نگاهي كوتاه به زندگي و آرمانهاي انسانها از آغاز تا كنون، به روشني درمييابيم كه يكي از بزرگترين آرزوها و خواستههاي همه پيامبران و اولياء و انسانهاي طالب حق و آزاد انديش، برپايي جامعه توحيدي و حكومت بر پاية فرمانهاي آسماني و عدالت گستر الهي است تا در پناه آن با دستيابي عادلانه و صحيح بر منافع و منابع موجود، انسانها به سعادت ممكن و بالندگي و رشد روز افزون و كسب درجات كمال در خور شأن خويش برسند. روشن است كه اين اميد و آرزو زماني محقق ميگردد كه حاكمي عادل، كاردان و توانا، در رأس آن قرار گيرد و خود را موظّف به انجام فرمانهاي الهي بداند.
اينك ما در عصري به سر ميبريم كه تنها و تنها اين اميد، از آخرين خورشيد هدايت و امامت انتظار ميرود، او كه نامش دركلام پيامبر«صلّي الله عليه و آله و سلّم» و معصومين(عليهم السلام) و به حدّ «تواتر» و يقين بيان شده و جاي ترديد در اين زمينه وجود ندارد.
*با توجه به ذيل آيه «وعد الله» از اين آيه نيز وجود امام زنده حاضر استفاده ميشود.
چهار. وراثت و پيشوايي مستضعفان، خواست خدا
(وَ نُريدُ أنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ اسْتُضْعِفوا فِي الْأرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئمةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارثين)
«و ميخواهيم كساني كه در آن سرزمين فرو دست شده بودند، منت نهيم و آنان را پيشوايان(مردم) گردانيم و ايشان را وارث (زمين) كنيم.
اين آيه مربوط به داستان حضرت موسي«عليه السّلام» است. خداوند ميفرمايد: موسي«عليه السّلام» در عصري به دنيا آمد و بزرگ شد كه فرعون طغيان كرده و ادعاي ربوبيت داشت. او بني اسرائيل را به استضعاف كشانده و دستور قتل فرزندان آنان را داده بود و ميخواست آنها را نابود كند، در حالي كه اراده خداوند چيز ديگري بود. او ميخواست بر آنان منت گذارد و آنان را پيشوا قرار دهد تا پس از سالها، پيشوا و وارث در زمين باشند پس از آن كه زمين در دست ديگران بود، و آنان را در زمين مكنت دهد و حكومت قوي و پابرجا به آنان ارزاني دارد تا بتوانند از آن استفاده كنند.
هر چند ظاهر آيه بيان يك قسمت از حوادث روزگار قوم بنياسرائيل و حضرت موسي«عليه السّلام» است؛ ولي ميدانيم كه خداوند از گفتن اين داستانها هدف دارد و گويا ميخواهد بگويد: مستكبران و زورمدارن ادامه حيات و حكومت خود را در استثمار مستضعفان ميدانند و به دنبال آنند كه به گونهاي از آنان بهره كشي كنندو در نهايت آنها را از هستي و حيات مناسب محروم سازند؛ ولي ارادة خداوند برخلاف خواست قدرتمندان است و به بندگان خود كمك ميكند. لذا در اينجا از فعل مضارع بهره گرفته كه دلالت به استمرار دارد و ميگويد: ارادة دائمي و سنت ما چنين است كه به مستضعفان (لايق) كمك كنيم.
اين آيه بشارتي براي همة حق پرستان و عدالت خواهان كه حكومت ظلم و جور دائمي نيست و در نهايت، پيروزي براي رنج ديدگان خواهد بود. بيشتر از هر چيز ديگر، اين آيه، به حكومت جهاني و انقلاب نوراني حضرت مهدي«عليه السّلام» مربوط ميشود و قيام امام زمان«عليه السّلام»، مصداق كامل و تمام آن قرار ميگيرد. امام علي«عليه السّلام» درباره اين آيه فرمود:
«هُمْ آلُ مُحَمَّد يَبْعَثُ اللهُ مَهدِيَهم بَعدَ جَهْدِهِم فَيَعِزُّهُم وَ يَذِّلُ عَدُوَّهُم»؛
اين افراد خاندان پيامبرند كه خداوند مهدي آنان را... برميانگيزد و به آنان عزت ميدهد و دشمنانشان را خوار و ذليل ميسازد.
خداوند در آيه، تعبير «منت» را آورده و اين نشانة عظمت و بزرگي اين مسأله است، چرا كه خداوند در موارد خاصي ـ مانند فرستادن پيامبران ـ تعبير منت آورده است:
(لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلي الْمؤمِنينَ اِذْ بَعَثَ فِيهِم رَسولاً)؛
«به راستي خداوند بر مؤمنان منت نهاد كه در ميان آنان رسولاني برانگيخت»
بنابراين، ارادة الهي بر اين است كه مظلومان و محرومان، بر جباران و ستمگران غلبه كرده و وارث زمين و صاحب اختيار آن شوند و با برپايي حكومت عدل، رهبري هميشگي بشريت را بر عهده گيرند و اين اراده خدا تخلف ناپذير است.
شيخ صدوق (رضواناللهعليه) در «كمالالدين» روايات ولادت آن حضرت را نقل كرده است. طبق اين روايت، هنگامي كه حضرت به دنيا آمد، ابتدا به يگانگي خداوند و رسالت پيامبر«صلّي الله عليه و آله و سلّم» و ولايت ائمه اهل بيت عليهمالسّلام شهادت داد و سپس آيه ياد شده را تلاوت فرمود.
*با توجه به ذيل آيه «وعده الله...» وجود امام زنده نيز استفاده ميشود؛ چرا كه هر حكومتي رهبري زنده و حاضر ميخواهد.
پنج. حيات دوباره
(اعْمَلُوا اَنَّ اللهَ يُحْيِّ الْأرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ)؛ و بدانيد كه خدا زمين را پس از مرگش زنده ميگرداند. به راستي آيات (خود) را براي شما روشن گردانيدهايم، باشد كه بينديشيد.
خداوند پس از آنكه مؤمنان را مورد نكوهش قرار داده كه آيا وقت خشوع نرسيده است. در ادامه به حيات زمين اشاره ميكند؛ گويا ميخواهد ميان قلبهايي كه مردهاند و با ذكر الهي زنده ميشوند، با زمين مردهاي كه به بركت قطرات باران دوباره زنده و سرسبز ميشود، شباهت برقرار كند. در اينجا خداوند ميفرمايد: چنين حياتي تحقق مييابد. (يُحي الارض). اگر اين آيه با آيه قبل ارتباط داشته باشد (كه دارد)، ميتوان استفاده كرد كه دلهاي مرده نيز به خواست او زنده خواهد شد. امام باقر«عليه السّلام» دربارة اين آيه شريفه فرمود:
«يٌحيِيها اللهُ عَزَّوَجلَّ بِالقائم«عليه السّلام» بَعدَ مَوتها، بِمَوتِها: كفرُ اَهْلِها، وَ الكافِر مَيِّتُ»؛
خداي تعالي زمين را به واسطه قائم«عليه السّلام» زنده ميكند، پس ازآنكه مرده باشد، و مقصود از مردن آن، كفر اهل زمين است و كافر همان مرده است.
شيخ كليني(رضواناللهعليه) از امام صادق«عليه السّلام» درباره قول خداوند( اعلموا ان الله يحي الارض بعد موتها) نقل ميكند كه حضرت فرمود: «العَدلُ بَعدَ الجُور».
چند نكته :
همان طور كه حيات زمين به خواست و اراده خدا برقرار است و خداوند حيات دوباره زمين را ميخواهد، حيات انسانها نيز مورد خواست و اراده او است و خداوند ميخواهد آنان حياتي دوباره پيدا كنند. همانطور كه حيات مجدد زمين به آمادگي زمين و وجود شرايط بستگي دارد، حيات دوباره انسانها نيز به آمادگي مردم براي ظهور و حصول شرايط نياز دارد.
شش. امام، نعمت الهي
(اَلَمْ تَرَوْا اَنَّ اللهَ سَخََّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الأرضِ وَ اَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنةً وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لاهُدًي وَ لا كِتابٍ مُنيرٍ)؛
«آيا ندانستهاند كه خدا آنچه را كه در آسمان ها و زمين است، مسخّر شما ساخته و نعمتهاي ظاهر و باطن خود را بر شما تمام كرده است؟ و برخي از مردم درباره خدا بيآنكه دانش و رهنمود و كتابي روشن داشته باشند، به مجادله برميخيزند».
تفسير آيه:
خداوند در اين آيه به انسانها خطاب كرده و نعمتهاي بيپايان خويش را به آنان گوشزد ميكند: آيا شما به آسمانها و زمين نگاه و در نظام شگرف آن تأمل نميكنيد كه خداي متعال چگونه سراپاي عالم را مسخّر و محكوم اين نظام كرده است تا انسان(شريفترين عضو آن) پديد آيد و با استفاده از نعمتها به كمال برسد. خداوند در اين امر سنگ تمام گذاشت و نعمتهاي ظاهري و باطني را براي شما گسترش داده و تمام كرده است. «نعمت» براي چيزي استعمال ميشود كه با طبع و وجود آدمي سازگار باشد. «نعمت»هاي خدا هم «ظاهري» است كه انسان به راحتي آنها را حس و درك ميكند؛ (مانند اعضاي بدن، سلامتي و رزق پاك و طيب، و هم «باطني» است (مانند: شعور و اراده و عقل). هر چند لطف الهي بسيار روشن و غير قابل انكار است ولي بازگروهي از مردم به جدال و ستيز در برابر حق برميخيزند و بي آنكه داراي دانش و يا علمي باشند، به انكار حقيقت ميپردازند. اينان بدون تكيه بر حجتهاي قابل اعتمادي مانند علم و عقل، حقايق و الهامهاي الهي و كتابهاي آسماني به مجادله روي ميآورند و ميخواهند حقيقت و واقعيت رامنكر شوند!
تأويل آيه:
يكي از مصاديقي كه براي «نعمت ظاهر» و «نعمت باطن» ذكرشده «امام ظاهر»و «امام غايب» است.محمد بن زياد ازدي ميگويد:
«سَأَلْتُ سَيِّدي مُوسي بنَ جَعفَر«عليه السّلام» عَنْ قَول اللهِ عَزَّوَجَلَّ: (وَ أََسبَغَ عَلَيْكُمْ نِعمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنةً) فقال«عليه السّلام»: اَلنِعمةُ الظاهِرَةُ الاِمامُ الظاهِر وَ الباطِنَةُ الامامُ الغايِِبُ فَقَُلْتُ لَهُ وَ يَكونُ في الأَئِمةِ مَن يَغيِبُ ؟ قالَ: نَعَم يَغيبُ عَنْ ابصارِ النّاسِ شَخصُهُ وَلايَغيبُ عَنْ قُلُوبِ الْمُؤمِنينَ ذِكرهُ وَ هُوَ الثانِي عَشَر مِنّا يسهلَ اللهُ لَهُ كُلَّ عَسير و يُذَلِّلُ لَهُ كُلَّ صَعْبٍ وَ يُظْهِرُ لَهُ كُنُوزَ الارضِ وَ يُقَرِّبُ لَهُ كُلَّ بَعيدٍ وَ يَبيرُ بِه كُلَّ جَبارٍ عَنيدٍ وَ يَهْلُكُ عَلي يَدِه كُلَّ شَيطانٍ مريدٍ: ذلِكَ ابنُ سَيِّدَةِ الاماء الَّذي تُخفي عَلي الناسِ وِلادَتُه و لايَحِلُّ لَهُمُ تَسمِيتُه حَتي يُظْهِرَهاللهٌ عَزَّوَجَلَّ فَيَملاُ الارضَ قِسطاً وَ عَدلاً كَما مُلئَتْ جَوراً وَ ظُلماً»؛
از سرور خودم امام موسي بن جعفر«عليه السّلام» دربارة كلام خدا «وَ اَسْبَغَ عَلَيْكُم...» پرسيدم، حضرت فرمود: نعمت ظاهري امام ظاهر است وباطني امام غايب. گفتم:آيا در ميان ائمه كسي هست كه غايب شود؟ فرمود: آري شخص اواز ديدگان مردم پنهان ميشود، اما ياد او از قلوب مؤمنان غايب نميشود و او دوازدهمين ما امامان است. خداوند براي او هر امر سختي را آسان و هر امر دشواري را هموار سازد و گنجهاي زمين را برايش آشكار كند و هر بعيدي را براي وي قريب سازد و به دست وي تمامي جباران عنود را نابود كند و هر شيطان متمردي را به دست وي هلاك سازد. او فرزند سرور كنيزان است. كسي كه ولادتش بر مردمان پوشيده و ذكر نامش بر آنان روا نيست تا آن گاه كه خداي تعالي او را ظاهر ساخته و زمين را پر از عدل و داد كند؛ همانگونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.
چند نكته:
1. «نعمت»، چيزي است كه موافق سرشت آدمي باشد و او را در رسيدن به كمال ياري كند. اينكه «امام غايب» به «نعمت باطني» تشبيه شده، به اين دليل است كه هر چند غيبت او از جهتي براي انسانها مشكلاتي را به همراه دارد؛ ولي از جهاتي نيز در تكامل انسان اثر خاصي دارد كه انسانها نبايد از آن غافل شوند؛ مانند امتحان ويژه، پاداش فراوان و....
2. خداوند نظام احسن را آفريد و «نعمت امامت» را بر انسانها تمام كرد؛ ولي استفاده از آن به دست خود آدمي است و او بايد بخواهد تا از آن بهره ببرد، نه آنكه جبر باشد.
3. «امام غايب»، «نعمت»، است؛ از اين رو بايد امكان بهرهبردن از او فراهم باشد. از طرفي غيبت امام براي مؤمن، تنها پنهان بودن از چشم است، نه قلب و لذا ياد او هميشه در قلب مؤمن هست و همين عامل پويايي و تلاش او است.
4.«امام نعمت كامل» خدا است؛ پس ظهور و غيبت او دراصل ياري رساني به مردم و بهره بردن مردم از او تأثير زيادي ندارد. بر اين اساس، وجود گرامي پيامبر«صلّي الله عليه و آله و سلّم» و ائمه (عليهمالسّلام) ـ و حتي خود امام زمان«عليه السّلام» ـ «امام غايب» را به خورشيد پشت ابر تشبيه كردهاند.
هفت. شناخت امتها با پيشوايشان
(يَوْمَ نَدْعوا كُلَّ أُناسٍ بِإمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَميِنِهِ فَأَُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلاً)؛
«ياد كن روزي را كه هر گروهي را با پيشوايشان فرا ميخوانيم.پس هر كس كارنامهاش را به دست راستش دهند، آنان كارنامه خود را ميخوانند و به قدر نخ هستة خرمايي به آنان ستم نميشود.
تفسير آيه:
خداوند متعال در ابتداي آيه به مسألة بسيار مهم رهبري و نقش تعيين كننده آن در سرنوشت انسانها پرداخته، ميفرمايد: روز قيامت هر گروهي را با امام و رهبرشان ميخوانيم (يَوْمَ نَدعوا كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ). مراد آيه اين است كه انسانها هر رهبر و پيشوايي را در زمان خود برگزينند، در روز قيامت همراه او خواهند بود. اگر آنان رهبري پيشواي ديني (پيامبر يا جانشين او) را در زمان خود بپذيرند، با او محشور خواهند شد و اگر رهبري شيطان و پيشوايان گمراهي را انتخاب كنند، همراه آنها خواهند بود. پس در هر زمان هم امام نور وجود دارد و هم امام نار و هر كس امامت هر كدام را براي خويش برگزيند، در روز قيامت با او خواهد بود.
چنين تعبيري در عين اينكه يكي از اسباب تكامل انسان را بيان ميكند، به او نيز هشدار ميدهد كه در انتخاب رهبر دقت لازم را داشته باشد و راهبري انديشه و برنامة زندگي خود را به دست هر كس نسپرد. او بايد بداند رهبر در نوع عملكرد آدمي، تأثير گذار بوده، او را در روز قيامت در صف «اصحاب يمين» (افرادي كه نامة عمل آنان به دست راستشان داده ميشود) و يا درگروه «اصحاب شمال» (افرادي كه نامه عمل آنها به دست چپ شان داده ميشود) قرار ميدهد
تأويل آيه:
از اين آيه شريفه استفاه ميشودكه در هر زماني، بايد امام نور و پيشواي آسماني باشد تا در روز قيامت، مردم زمان او با وي محشور شوند. توجّه به اين نكته بايسته است كه رسول اكرم«صلّي الله عليه و آله و سلّم» آخرين پيامبر الهي بود و از طريق عامه (اهل سنت) و خاصه (شيعه) از آن حضرت نقل شده كه بعد از من دوازده نفر خليفه و جانشين هستند. در روايات نخستين آنها امام علي«عليه السّلام» و آخرينشان امام مهدي«عليه السّلام» معرفي شده است. از مطالب ياد شده به دست ميآيد كه يكي از مصاديق امام در اين آيه امام مهدي«عليه السّلام» است.
كليني (رضواناللهعليه) از فضيل بن يسار نقل ميكند:«سَألتُ اَبا عبدِالله«عليه السّلام» عَنْ قَولِ الله تبارَكَ وَ تعالي( يَومَ نَدعوا كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمّ ) ؟ فقالَ: يا فُضيل اِعرِفْ اِمامَكَ لَمْ يضُرُّكَ تَقَدَّمَ هَذَا الاَمر أو تَأَخََّرَ وَ مَنْ عَرَفَ اِمامَهُ ثُمَّ ماتَ قَبلَ اَنْ يَقُومَ صاحِبُ هذَا الاَمرِ كانَ بِمَنزلةِ مَنْ كانِ قاعداً فِي عَسكَرِهِ لا بَل بِمَنزَلَةِ مَنْ قَعَدَ تَحتَ لِوائِهِ»؛
از امام صادق«عليه السّلام» دربارة آيه شريفة نَدعوا كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ پرسيدم، حضرت فرمود: اي فضيل! امامت را بشناس. پس به درستي كه اگر امامت را شناختي به تو ضرر نميرسد كه اين امر (زمان فرج و قيام) جلو بيفتد يا به تأخير. كسي كه امامش را بشناسد و پيش از قيام صاحب الامر از دنيا برود، مانند كسي است كه در لشكر حضرت قرار دارد. نه، بلكه مثل كسي است كه در زير پرچم آن حضرت باشد.
اينكه حضرت، كلمه« امام» را به صورت مفرد ميآورد و از ضمير مخاطب استفاده ميكند، به دست ميآيد كه هر چند معرفت همة امامان لازم است؛ ولي معرفت و شناخت امام زمان، جايگاه ويژهاي دارد و انسان بايد توجّه خاصي به او داشته باشد. لازمه اين بيان، اين است كه امام، بايد در هر زماني باشد، در روايتي ديگر امام«عليه السّلام» چنين ميفرمايد:
«فَمَنْ عَرفَ اِمامَهُ كانَ كَمَنْ كانَ فِي فُسطاطِ المُنْتَظَر«عليه السّلام»»؛
پس، كسي كه امامش را بشناسد، مانند كسي كه در خيمه منتظر(امام) باشد.
از اين بيان استفاده ميشود كه امام صادق«عليه السّلام» در معرفي امام منتظر ـ به عنوان يكي از مصاديق امام در آيه شريفه ـ عنايت ويژهاي دارد و روايت پيشين را به قيام صاحب الامر ربط ميدهد.
چند نكته:
در اين روايات نسبت به«معرفت امام» توجهي ويژه شده و وظيفه اصلي و مهم هر فرد، شناخت امام زمان دانسته شده است.
1. در اهميت معرفت ميتوان گفت: آدمي موجودي داراي اختيار و اراده و در نوع انتخاب خود آزاد و مستقل است. لازمة انتخاب، وجود راههاي متعدد است.براي انتخاب راه صحيح و رسيدن به هدف نهايي و كمال مطلوب، به معرفت و شناخت درست و كامل نياز است. شناخت نادرست يا ناقص، باعث ميشود راهي نامناسب انتخاب و پيموده شود كه به سرانجام نيك، پايان نميپذيرد.
در ميان شناختها، معرفت امام اهميت ويژهاي دارد؛ چرا كه خداوند سرپرستي امور انسانها را به عهده امام گذاشته است. آنان نيز بايد پيرو و فرمان بردار او باشند و زمام امور و زندگي خود را به دست او داده و حول محور او بچرخند. در اين صورت طبيعي است كه انسان بايد بداند اختيار زندگي خويش را به دست چه كسي ميسپارد.
3.«معرفت امام» باعث ميشود كه انسان با وظيفة خود در زندگي آشنا شده و به آنچه امام از او بخواهد، عمل كند. اطاعت امام، اطاعت از خداوند است: (اَطِيعُوا الله وَ اَطيِعُوا الرَّسولَ وَ اُولِي الاَمْرِ مِنْكُمْ) چنين كسي در راه بندگي خدا گام مينهد و از چيزي نميترسد و چيزي نيز به او آسيب نميرساند؛ چرا كه خداوند عهدهدار او است: (اللهُ وَليُّ الَّذينَ آمَنُوا)
4. پاداش اين فرد، همانند ثواب كسي است كه در لشكر حضرت حاضر بوده و از ياران آن بزرگوار است.
هشت. ذخيره الهي
(بَقيّةُ اللهِ خَيْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ مُؤمِنينَ وَ ما اَنا عَلَيْكُمْ بِحَفيظٍ)؛
«ذخيره خدا براي شما بهتر است اگر مؤمن باشيد و من نگهبان شما نيستم».
تفسير آيه:
اين آيه در ادامه آياتي است كه درباره گفتوگوي شعيب«عليه السّلام» با قومش در رابطه با چگونگي معامله و مسائل مادي است. در پايان به آنان گوشزد ميكند كه ثروت فراواني كه از راه نادرست به دست آيد، مفيد نبوده و هنگام نياز، به كار نميآيد، بلكه مال حلال براي شما بهتر است. اين در صورتي كه ايمان داشته باشيد؛ زيرا اين مال باقي بوده و بركات الهي را براي شما به همراه خواهد داشت. درك اين واقعيت و كسب بركات، وقتي است كه شما به خداوند ايمان داشته باشيد.
تأويل آيه:در روايات متعدد مصداق كامل وتمام «بقية الله» حضرت مهدي«عليه السّلام» معرفي شده و اين لفظ به آن جناب تأويل گشته است. صدوق(رضواناللهعليه) در روايتي از امام باقر«عليه السّلام» نقل ميكند:
«اَلقائِمُ مِنّا منصُورٌ بِالرُّعبِ، مؤيَّدُ بِالنَّصر، تُطوي لَهُ الارضُ وَ تَظهَرُ لَهُ الكُنُوزُ يَبْلُغُ سُلطانُهُ المَشرقَ وَ المَغرِبَ وَ يُظهِرُ اللهُ عَزَّوَجلَّ بِه دينَهُ عَلي الدَّينِ كُلِّهِوَ لَوْ كَرِهَ المُشرِكونَ، فَلا يَبقي فِي الاَرضِ خراب اِلا قَدْ عُمِرَ، وَ يَنزِلَ روحُ اللهِ عِيسَي بنُ مريم«عليه السّلام» فَيُصلّي خلفَهُ. قالَ قُلتُ: يَا بنَ رَسُولِ الله مَتي يَخرُجُ قائِمُكُمْ، قالَ: اِذا تَشَبَهَ الرِّجالُ بِالنساءِ وَ النِساءُ بالرّجالِ، وَ أكتَفي الرِجالُ بِالرّجالِ و النِساءُ بِالنِّساءِ وَ رَكِبَ ذَواتُ الفُروُجِ السُّروجَ وَ قُبِلَتْ شَهادات الزُور وَرُدَّتْ شَهاداتُ العُدُولِ واستَخَفَّ الناسُ بِالدِّماءِ و ارتِكابِ الزِنا وَ أكلِ الرِّبا و اتُّقِيَ الاشرارُ مَخافَةَ اَلسِنَتِهِم وَ خُروجَ السُفياني مِنَ الشامِ و اليَماني مِنَ اليَمن و خَسف البِيداء وَ قَتَلَ غُلامٍ مِن آل مُحَمَّدٍ بينَ الرُّكنِ وَ الْمَقامِ اِسمُهُ مُحمدُ بن الحَسَنِ النَفسُ الزَكيّة و جائَتْ صَيحَةُ مِنَ السَّماءِ بِانَّ الحَقَّ فِيه وَ في شِيعَتِهِ، فَعِندَ ذلِكَ خَُروُجٌ قائِمِنا. فَاذا خَرَجَ أسنَدَ ظَهرَهُ اِلي الكَعبةِ وَ اجْتَمَعَ إلَيه ثَلاثُمِأة وَ ثُلاثَةَ عَشَرَ رَجُلاً وَ اوَلُ ما يَنطقُ بِهِ هذِه الايَةِ «بَقيَّةُ اللهِ خَيْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ مُؤمِنينَ » ثُمَّ يَقُولُ: اَناَ بقيَّةُ اللهِ فِي اَرضِه وَ خَليفَتُه وَ حُجَّتُه عَلَيكُمْ فَلا يسلمُ عَلَيهِ مُسلمٌ اِلا قال: اَلسلامُ عَلَيكَ يا بقيَّة الله فِي أرضِه...»؛ قائم ما ياري شده به رعب و ترس است (ترس از او در دل دشمنان قرار ميگيرد) و به نصرت و پيروزي مدد گرفته. زمين براي او در نورديده شود و گنجها براي او ظاهر ميشود و سلطنت وحكومتش شرق وغرب عالم را فراگيرد و خداي متعال به واسطة او دينش را بر همة اديان چيره گرداند؛ گرچه مشركان را ناخوش آيد و در زمين ويرانهاي نماند، جز آنكه آباد گردد و روح الله عيسي بن مريم فرود آيد و پشت سر او نماز گزارد، راوي گويد: گفتم: اي پسر رسول خدا! قائم شما كي خروج ميكند؟ فرمود: آن گاه كه مردان خود را شبيه زنان كنند و زنان، خود را مشابه مردان نمايند و مردان به مردان بسنده كنند و زنان به زنان، و زنان بر زين ها سوار شوند و شهادتهاي دروغ پذيرفته شود و شهادتهاي عادلان مردود گردد و مردم خون ريزي و ارتكاب زنا و رباخواري را سبك شمارند و از اشرار به خاطر زبانشان پرهيز شود و سفياني از شام خروج كند و يماني از يمن، و در بيداء خسفي واقع شود و جواني از آل محمد«صلّي الله عليه و آله و سلّم» ـ كه نامش محمد بن حسن، نفس زكيه است ـ بين ركن و مقام كشته شود و صحيهاي از آسمان بيايد و بگويد: حق با او و شيعيان اوست. در اين هنگام است كه قائم ما خروج ميكند و چون ظهور كند، به خانة كعبه تكيه زند و 313 مرد به دور او اجتماع كنند و نخستين سخن او اين آيه از قرآن است: (بَقيّةُ اللهِ خَيْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ مُؤمِنينَ). سپس ميگويد: « منم بقية الله در زمين و منم خليفه خداوند و حجت او بر شما» و هر درود فرستندهاي، به او چنين سلام گويد:«السلام عليكَ يا بقيةَ الله في أرضه»
امام باقر«عليه السّلام» ضمن بيان برخي ازويژگيهاي دوران ظهور و بعضي از علايم ظهور، به محل قيام حضرت مهدي«عليه السّلام» (مكه) اشاره دارد و چگونگي سلام دادن اصحاب و مردم ار به آن حضرت بازگو ميكند. در اين زمان خود امام مهدي«عليه السّلام» ابتدا به معرفي جايگاه خويش ميپردازد. كليني (رضواناللهعليه) در روايتي نقل ميكند:
«عمربن زاهر عن ابي عبدالله«عليه السّلام» قالَ: سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنْ القائِمِ يُسلَمْ عَلَيهِ بِاِمْرَةٍ المؤمنينَ قال: لا ذاكَ اِسمٌ سَمَّيَ اللهُ بِه اَميرالمؤمنينَ«عليه السّلام» لَمْ يُسَمُّ به اَحَدٌ قَبْلَهُ وَ لايَتَسَمّي بِهِ بَعدَهُ اِلّا كافِرٌ. قُلتُ: جُعِلْتُ فِداكَ كَيْفَ يُسْلَمُ عَليه، قالَ: يَقولونَ: السَّلامُ عَلَيكَ يا بقيةاللهِ. ثُمَّ قَرَأ.« بَقيّةُ اللهِ خَيْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ مُؤمِنينَ»
شخصي از امام صادق«عليه السّلام» پرسيد: آيا به قائم به (لفظ) اميرالمؤمنين سلام گفته ميشود؟ حضرت فرمود: نه اين اسمي است كه خدا به اين اسم امام علي«عليه السّلام» را ناميده است. كسي قبل از او به اين ناميده نشد و بعد از او نيز ناميده نميشود، مگر كافر.
گفتم: فداي شما بشوم! چگونه بر او سلام گفته ميشود؟ حضرت فرمود ميگويند:«اَلسّلامُ عَلَيْكَ يا بَقيَةُاللهِ». سپس حضرت اين آيه را خواند: ( بَقيّةُ اللهِ خَيْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ مُؤمِنينَ).
بقية الله كيست؟
با توجه به لغت و كاربرد آن( به خصوص در آيه شريفه)، ميتوان گفت كه «بقية الله» ؛ يعني، هر شيء مفيد و نافعي كه از طرف خدا (به عنوان موهبت) براي آدمي ذخيره ميشود و ماية خير و سعادت و فلاح او ميگردد. چون حضرت مهدي«عليه السّلام» آخرين پيشوا و بزرگترين رهبر انقلابي است، پس يكي از روشنترين مصاديق «بقية الله» ميباشد و از همه به اين لقب شايستهتر است. به ويژه كه او تنها باقي مانده از سلسلة پيامبران و امامان است و خداوند به واسطة او به مؤمنان عزت ميدهد و دشمنان را خوار و ذليل ميكند:«اَيْنَ مُعزُّ الاولياء وَ مُذِلَّ الاَعداء» و بناهاي شرك و نفاق را منهدم ميكند:«اَينَ هادِمُ اَبنيةِ الشِّركَ وَ النِّفاق» و دين را احيا ميكند:«اَيَنَ مُحييَ مَعالِم الدِّينَ وَ اَهلِهِ».
چند نكته:
1. انسان در برخورد با پيشوايان بايد سعي كند از چهار چوب دين و دستورات ائمه عليهم السلام خارج نشود و آنچه كه آنان ميگويند، انجام دهد. امام صادق«عليه السّلام» دراين روايت به پرسشگر يادآور ميشود كه حتي براي سلام نيز نبايد فقط به فكر و عقل خود بسنده كرد؛ بلكه بايد مقرارت ديني را رعايت نمود. اگر خداوند براساس مصالحي نام و ياد وصفي را به شخصي اختصاص داده، بايد حريم آن حفظ شود.
2. هر چيزي كه رنگ الهي پيدا كند، براي انسان خير و رستگاري به همراه دارد. جامعه نيز ـ كه شأني از شئون زندگي انساني است ـ علاوه بر قانون، نياز به مجري وحاكم دارد. يك پيشواي، الهي، قطعاً سعادت آدمي را نيز در آن جامعه، به ارمغان ميآورد.
نه. قيام قائم
(سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في انْفُسِهِمْ حَتّي يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنََّهُ الْحَقُّ أَوَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلي كُلِّ شَيءٍ شَهيدٌ)
« به زودي نشانههاي خود را در افقهاي گوناگون و در دلهاي آنان، بديشان خواهيم نمود، تا برايشان روشن گردد كه او خود حق است. آيا كافي نيست كه پروردگارت، خود شاهد هرچيزي است؟
تفسير آيه:
خداوند متعال در اين آيه ميفرمايد: ما به زودي آيات و نشانههاي «آفاقي» و «انفسي» را به آنان نشان ميدهيم تا روشن شود كه حق كدام است. در اينجا چند احتمال وجود دارد:
1. نشانههاي «آفاق» ميتواند آفرينش خورشيد و ماه و ستارگان و انواع موجودات زميني با نظام دقيق آنها و نشانههاي «اَنفُس» آفرينش دستگاههاي مختلف در درون بدن باشد.
2. منظور از نشانههاي «آفاقي»، پيروزيهايي است كه در آينده نصيب مسلمانان در ميدانهاي مختلف جنگ و گسترش اسلام در مناطق گوناگون جهان ميشود؛ و منظور از نشانههاي «انفسي» نشانههايي است كه به مشركان مكه نشان داده شد؛ مانند پيروزي مسلمانان در جنگ.
3. مراد از نشانهها، غلبة دين حق( اسلام) بر ديگر اديان باشد.
تأويل آيه:
در روايات متعددي از حق، به قيام و خروج امام مهدي«عليه السّلام» تأويل شده است. ابوبصير گويد:
«قُلتَ لَهُ (ابي عبدالله«عليه السّلام») حَتّي يَتَبَيَّنَ لَهُم اَنّهُ الحَقُ قالَ: خُروجُ القائِمِ هُوَ الحَقُّ مِن عِندالله عزَّوَجلَّ يَراهُ الخَلقَ لابُدَّ مِنه»
از امام صادق«عليه السّلام» پرسيدم: (مراد خداوند از) حَتّي يَتَبَيَّنَ لَهُم اَنّهُ الحَقُ چيست؟ فرمود: «خروج قائم حقي است از طرف خدا، خلق او را ميبينند و چارهاي از آن نيست».
ابوبصير همين روايت را از امام باقر«عليه السّلام» نقل كرده است.
نكته: حق و حقيقت امري است كه گذر زمان و حوادث روزگار آن را از بين نميبرد، بلكه خدا ميخواهد آن را آشكار كند تا مردم بدانند، فرجام كار در نهايت با راستي و درستي است و تجلّي كامل اين بروز و ظهور، با قيام حضرت مهدي«عليه السّلام» است.
ده. علامت قيام
(فَاِذا نُقِرَ فِي النّاقُور)؛ «پس چون در صور دميده ميشود».
تفسير آيه:
«ناقور» به معناي كوبيدن است كه به سوراخ كردن ميانجامد. به شيپوري كه صداي آن گوش انسان را سوراخ كرده و در مغز فرو ميرود نيز«ناقور» ميگويند. اين جمله كنايه از «نفخ صور» است. از آيات و روايات مختلف استفاده ميشود كه دوباره در صور دميده ميشود: نخست در پايان دنيا و آن صداي مرگ است و دومي در آغاز رستاخير و آن صداي بيداري است. اين صدا به گونهاي است كه سراسر جهان را فرا ميگيرد و همة مردم آن را ميشنوند.
تأويل آيه:
هر چند اين آيه به «نفخ صور قيامت» تفسير شده است؛ ولي در بعضي از روايات، اين آيه به الهام و اذن خدا به قيام امام مهدي«عليه السّلام» تأويل شده است:
«عَنْ مُفَضَّلِ بنِ عُمَر عَنْ اَبي عبدالله«عليه السّلام» فِي قَولِ اللهِ عزَّوَجلَّ ( فَاِذا نُقِرَ فِي النّاقُور)؟ قالَ: اِنَّ مِنّا اِماماً مُظَفرَّاً مُستَتِراً فَاِذا اَرادَ الله عَزَّ ذِكرُه اِظهارَ اَمْرِه، نَكَتَ فِي قَلبِه نُكتةً فَظَهَرَ فَقَامَ بِاَمرِاللهَ تَبارَكَ وَ تعالي»
چند نكته:
1. حركت ويژه نياز به اذن خاص دارد و انسان در هر زمان بايد پيرو و مطيع دستور مولا باشد. امام مهدي«عليه السّلام» نيز براي ظهور تابع اذن و اجازة خداوند است. و تا زماني كه صور دميده نشده، بايد حركت عادّي ادامه يابد و تا اذن داده نشود، نبايد قيام نهايي حضرت صورت گيرد.
2. حركت بايد براساس خواست و اوامر خدا باشد و تفسير به رأي و اظهار نظر و برخورد بيرون از چهارچوب مقررات دين و فرمان الهي، پذيرفته نيست.
يازده. اجتماع ياران
(وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلّيها فَاسْتَبِقوُا الْخيراتِ اَيْنَ ما تَكُونُوا يَأتِ بِكُمُ اللهُ جَميعاً إنَّ اللهَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَدير)
«و براي هر كس قبلهاي است كه روي خود را به آن (سوي) ميگرداند، پس دركارهاي نيك بر يكديگر پيشي گيرند. هر كجا كه باشيد، خداوند همگي شما را (به سوي خود باز) ميآورد، در حقيقت خدا بر همه چيز توانا است».
تفسير آيه:
اين آيه مربوط به واقعة عجيب و مهم «تغيير قبله» است. قبلة مسلمانان در آغاز، بيت المقدس بود و آنان به سوي اين مكان شريف نماز ميگزاردند تا اينكه دستور تغيير قبله در سال اول هجرت صادرشد و مؤمنان موظّف شدند تا به سوي كعبه بايستند و نماز بخوانند. اين كار بر يهوديان گران آمد و آنان درباره تغيير قبله، هياهو و سر و صدا به راه انداختند! خداوند براي پاسخگويي، به يك قاعده و قانون مهم اشاره دارد كه براي هر طايفه و گروه، قبله و جهت خاصي از سوي خداوند تعيين شده كه آنان بايد به آن سمت، روي خود را بگردانند.
بحث قبله از اركان اصلي يك دين (مانند توحيد و معاد) نيست كه قابل تغيير نباشد؛ بلكه از فروع آن به شمار ميرود و براساس مصلحت ميتواند دچار تغيير گردد. بنابراين، مردم به جاي پرداختن به اين امور فرعي و گفتوگوهاي بيهوده، به سوي نيكيها و خوبيها روي آورند و در انجام آنها از يكديگر پيشي بگيرند؛ چرا كه آنچه براي آنان ميماند و باعث رشد و كمال ميشود، همين اعمال خوب است.
انسانها بايد بدانند كه هر كجا باشند، خداوند آنان را حاضر ميكند و قطعاً از آنها سؤال خواهد كرد. چنين نيست كه نيك كرداران و بد كرداران يكسان باشند و اعمال آنان حساب رسمي نشود. خداوند قادر مطلق است و بر هر كاري قدرت دارد و اجتماع مردم و باز خواست آنان بر او دشوار و بيرون از قدرت او نيست.
تأويل آيه:
ظاهر آيه هر چند گوياي وجود قيامت كبري و اجتماع مردم در صحراي بزرگ محشر و برقراري دادگاه عدل است؛ ولي در روايات متعددي جملة اَينَما تَكونوا يَأتِ بِكُم اللهُ جَمياً به اصحاب امام مهدي«عليه السّلام» تأويل شده است. كليني در كتاب روضة كافي چنين نقل ميكند:
«عَنْ اَبي جَعفَر«عليه السّلام» فِي قُولِ الله عزَّوَجَلَّ: (فَاستَبِقوا الخَيرات أينَما تَكونوا يَأتِ بِكُمُ اللهُ جميعاً) قالَ: الخَيراتُ اَلوِلاية وَ قَولُه تَباركَ و تَعالي: ( أينَما تَكونوا يَأتِ بِكُمُ اللهُ جميعاً) يَعنِي اَصحابَ القائِمِ الثَلاثِمِائه و البضعةَ عَشَر رَجُلاً، قالَ: وَ هُم وَ اللهِ الاُمَةُ المَعدوُدَةُ قال: يَجتَمِعُونَ وَ اللهِ فِي ساعَةٍ واحدَِةٍ قُزعُ كَقَزَعِ الخَريفِ»
امام باقر «عليه السّلام» در مورد قول خداوند فاستبقوا... فرمود: مراد از خيرات «ولايت» است و قول خداوند اينما تكونوا... منظور اصحاب امام قائم«عليه السّلام» هستند كه 313 تن ميباشند. به خدا سوگند! منظور از «اُمة معدودة» آنان هستند حضرت فرمود: به خدا سوگند! همگي در يك ساعت جمع ميشوند، مانند پارههاي ابر پاييزي كه بر اثر تند باد جمع و متراكم ميگردد.
چند نكته:
با توجه به آيه و تبيين آن از سوي امام «عليه السّلام» نكات مهم و ارزشمندي ميتوان به دست آورد:
1. همانگونه كه براي هر مذهبي قبلهاي مشخص شده تا براي عبادت به آن روي كنند و اعمال خود را جهت دهند؛ براي مردم هر عصر و زمان نيز بايد امام و رهبري باشد كه مردم حول محور او باشند و به او روي آورند.
2. همانگونه كه تعيين قبله در اختيار خداوند است، انتخاب و تعيين رهبر و امام نيز به دست او صورت ميگيرد.
3.همانگونه كه مردم وظيفه دارند به سوي نيكيها حركت كنند و با انجام دادن آنها و طهارت روح به درجات كمال برسند، وظيفه دارند به سمت امام خود حركت كنند و او را بيابند. خود را هم رنگ او نموده و بر طبق خواست و ارادة او حركت كنند.
4. همانگونه كه جا و مكان خاصي براي انجام دادن خوبيها و خيرات نيست و انسان نبايد خود را به منطقة خاصي محدود سازد و فكر كند انجام كارهاي خير براي تحصيل نتيجه، فقط در مكان مخصوصي امكان پذير است؛ ياران حضرت نيز در زمان غيبت خود را به مكان و منطقة خاصي مقيد نميكنند؛ بلكه در جاهايي كه هستند، فعاليت بهتر و بيشتري انجام ميدهند تا بتوانند به اراده و خواست امام كاملتر عمل كنند. اجتماع ياوران در زمان ظهور به دست خداست و او آنان را در هنگام ظهور نزد حضرت حاضر ميكند.
5. همانگونه كه حركت به سوي خوبيها براي مردم زمان خاصي نيست، بلكه براي همة زمانها است، ياوران حضرت نيز از مردمِ زمان خاصي نيستند، بلكه در هر زمان افراد ميتوانند در جمع ياران امام، حضور يابند.
6. همانگونه كه خداوند ميتواند انسانهايي را كه مرده و پراكنده گرديدهاند، در يك روز جمع كند؛ همچنين قدرت دارد ياران امام مهدي«عليه السّلام» را در يك روز در يك مكان گرد آورد.
دوازده. نابودي باطل، با جلوهگري حق
(وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ اللباطِلُ اِنََّ الباطِلَ كانَ زَهُوقاً)
«بگو: حق آمد و باطل نابود شد. آري باطل همواره نابود شدني است.»
تفسير آيه:
خداوند پس از آنكه به صفات صدق و توكل اشاره نموده و آن دو را شرط ورود به عمل معرفي ميكند؛ در اين آيه به نتيجة حركت درست اشاره كرده. و ضمن آنكه آن را حق ميشمرد، پيروزي آن را نيزاعلام ميدارد.
به بيان ديگر، خداوند در اين آيه به يك اصل كلي و يك سنت جاويدان الهي اشاره دارد و آن پيروزي حقّ و فنا و نابودي باطل است؛ چرا كه بيريشه و تهي بوده و از بين رفتني است.
تأويل آيه:
در روايتي از امام باقر«عليه السّلام» آمده است:
«عن ابي جعفر«عليه السّلام» فِي قُولِه عَزَوَجَلَّ: (وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ اللباطِلُ اِنَّ الباطِلَ كانَ زَهوقاً) قال: اِذا قامَ القائِمُ ذَهَبَتْ دَولَةُ الباطِلِ»؛
امام باقر«عليه السّلام» درباره قول خداوند و قُل جاءَ الحقُ... فرمود: هنگامي كه قائم قيام كند، دولت باطل از بين ميرود.
از آيه و روايت استفاده ميشود كه امكان ندارد «حق » و «باطل» با هم جمع گردد و هر كجا باطل باشد، آنجا حق نيست و وقتي حق آمد، ديگر جايي براي باطل نخواهد بود.
چند نكته:
با ظهور و قيام حضرت مهدي«عليه السّلام» ـ باطل نابود ميشود و حق همه جا را فرا ميگيرد و عالم گير ميشود؛ چنان كه پيامبر «صلّي الله عليه و آله و سلّم» فرمود:
«يَملأ الله بِهِ الارضَ عدلاً وَ قسطاً كَما مُلئت ظُلماً وَ جوراً»؛
خدا به واسطة او زمين را پر از عدل و داد ميكند؛ همان گونه كه پراز ظلم و جور شده است.
برپايي و دوام باطل وقتي است كه همراه با تشكيلات سازمان يافته و تحت مديريت دولت باشد. با نابودي دولت و تشكيلات باطل، طبيعي است كه همة آثار آن از ميان ميرود. با قيام حضرت، ريشة باطل( دولت و نهاد تشكيلاتي) از ميان ميرود. از اين تعبير جايگاه و اهميت و نقش دولت روشن ميشود.
سيزده. تحقق وعدة الهي
(قُلْ مَنْ كانَ فِي الضَّلالَةِ فَلْيَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَداً حَتَّي إذا رأَوْا ما يُوعَدُونَ إمَّا الْعَذابَ وَ إمَّا السّاعةَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرُّ مَكاناً وَ أضْعَفُ جُنْداً وَ يَزيدُ اللهُ الَّذينَ اهْتَدَوا هُديً وَ الْباقياتٌ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ مَرَدًّا) ؛
«بگو: هر كه در گمراهي است(خداي) رحمان به او تا زماني مهلت ميدهد، تا وقتي (كه) آنچه به آنان وعده داده ميشود؛ يا عذاب، يا روز رستاخير را ببيند. پس به زودي خواهند دانست جايگاه چه كسي بدتر و سپاهش ناتوانتر است. و خداوند كساني را كه هدايت يافتهاند، بر هدايتشان ميافزايد و نيكيهاي ماندگار، نزد پروردگارت از حيث پاداش بهتر و خوشي فرجامتر است».
تفسير آيه:
اين آيه به ستمگران هشدار ميدهد گمان نكنند ثروت و امكانات دنيا ماية رحمت است؛ بلكه چه بسا دليل عذاب باشد! هر كس به گمراهي خود اصرار بورزد، خداوند به او مهلت ميدهد و اين زندگي مرفّه را براي او برقرار ميدارد تا زمان وعده برسد و با چشم خود عذاب را ببيند. در اين روز آنان درمييابند كه جايگاه چه كسي بدتر و لشكرش ناتوانتر است.
به هر حال، عدهاي هستند كه با غرق شدن در گمراهي و اصرار بر طريق ضلالت، قابليت هدايت را در درون خود از بينميبرند. نعمتهاي مادي خدا عذابهايي براي آنان خواهد بود؛ چرا كه اين امكانات باعث غفلت و غرور بيشتر آنها و فراموشي كامل خداوند ميشود و به جاي آنكه اين نعمتها در راه رشد استفاده شود، در راه فساد و ظلم به كار ميرود.
در برابر اين افراد كساني هستند كه هدايت الهي را ميپذيرند و در طريق حقيقت و راستي و صلاح گام مينهند.كارهاي صالح آنان باقي ميماند و اين اعمال و آثار نزد خدا ثواب بيشتر و سرانجام نيكتري دارد.
تأويل آيه:
در روايات به معاني ديگر آية شريفه اشاره شده است؛ چنان كه امام صادق«عليه السّلام» ميفرمايد:
«اَمّا قُوله ( حَتّي اِذا رأوا ما يُوعَدون) فَهُوَ خُروجُ القائِمِ «عليه السّلام» وَ هُوَ السّاعَةُ فَسَيَعلَمُون ذلِكَ اليَومَ و ما نَزَلَ بِهِمْ مِنَ اللهِ عَلي يَدَيَ قائمة، فَذلِكَ قُولُهُ«مَنْ هُوَ شَرُ مَكاناً» يعني عند القائِمِ «وَ اََضعَفُ جنداً».
قُلتُ : قُولُه«وَيَزيداللهُ الّذينَ اهتَدَوا هديً»؟ قالَ:يَزيدُهُم ذِلك اليَومَ هُديً عَلي هُدي بِاتِّباعِهِمْ القائِمُ حَيثُ لايَجحدونَهُ وَ لايُنكِرُونَه»؛
اما قول خداوند «حَتّي اِذا رَأوا ما يُوعَدون» پس آن خروج قائم«عليه السّلام» است و آن ساعت است. پس به زودي آنان آن روز را ميبينند و آنچه از سوي خدا بر آنان به دستان قائم«عليه السّلام» فرو ميآيد. پس آن قول خداوند است:«مَنْ هُوَ شرٌ مَكاناً»؛ يعني، هنگام (ظهور) قائم و «وَ اَضعَفُ جنداً» پرسيدم :منظور از«وَ يَزيدُ اللهُ...» چيست؟
فرمود: خداوند.در آن روز هدايت را بر هدايت، به خاطر پيروي آنان از حضرت قائم«عليه السّلام» ميافزايد، چرا كه او را رد و انكار نميكنند.
امام هادي«عليه السّلام» نيز در ضمن روايتي طولاني به همين مطلب اشاره دارد:
«قُلتُ: (حَتَّي إذا رَأوْا ما يُوعَدونَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أضْعفُ ناصِراً وَ أقَلُّ عَدَدًا) يعني بذلك القائِمَ وَ اَنصارَهُ»؛
گفتم:مراد از آيه « حتي اذا رأوا...» چيست؟ فرمود: مراد حضرت قائم«عليه السّلام» و ياران او است.
طبق اين احاديث، يكي از مصاديق آيه، «زمان ظهور» است كه براي نااهلان همراه با عذاب و سختي و براي اهل حق همراه نصرت و ياوري است و براي اهل ايمان و افرادي كه راهنمايي و ارشاد خدا را پذيرفتهاند؛ فزوني هدايت است.
چند نكته:
قيام حضرت مهدي«عليه السّلام»، تجلّي وعدة خدا براي پيروزي لشگر ايمان بر سپاه كفر است. خروج و قيام حضرت، ناگهاني بوده و همراه با هلاكت ونابودي دنيا پرستان است؛ بنابراين آدمي بايد پيش از ظهور، خود را از صف آنان خارج سازد و از اهل حق باشد. در روزگار تجلّي حق و ظهور حضرت، هدايتها پيدرپي بر مردم نازل ميشود. البته بهره بردن از اين هدايتها براي كسي است كه در خود قابليت ايجاد كرده و گام اوليه را برداشته باشد (ذلِكَ الكِتابُ لارَيبَ فيه هُديً لِلْمُتَقينَ)؛ پس بايد حركت نخست از انسان شروع شود. دريافت هدايت با تبعيت آميخته است. پس هر چه تبعيت كاملتر باشد، شخص از هدايتهاي بيشتري بهرهمند ميشود. البته اين پيروي از روي آگاهي و شناخت امام زمان«عليه السّلام» است.
چهارده. هشدار نسبت به وقوع غيبت
(قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأتيكُمْ بِماءٍ مَعينٍ)
«به آنها بگو: به من خبر دهيد اگر آبهاي مورد استفاده شما، در زمين فرو رود، چه كسي ميتواند آب جاري در دسترس شما قرار دهد؟!».
واژه «أرأيتم» يك واژة تركيبي از همزه استفهام و فعل «رأيتم» است. اين تركيب و تركيبهايي ماند آن، بيش از سي بار در قرآن آمده و در مواردي به كار رفته كه نياز به دقت، انديشه و توجه دادن مخاطب باشد (و به معناي) «اخبروني» (خبر دهيد مرا) است. واژه «معين» اگر از مادة «مَعَن» باشد، به معناي جاري است. اما اگر از ماده «عين باشد، به معناي ظاهر و نمايان است.
زمين از دو پوشه تشكيل شده است :يكي «قشر نفوذ پذير» كه آب را در خود فرو ميبرد وديگري «قشر نفود ناپذير» كه آب را در آنجا نگاه ميدارد. تمام چشمهها، چاهها و قناتها از بركت اين تركيب ويژه به وجود آمدهاند؛ زيرا اگر زمين تا اعماق زياد نفوذپذير بود، آبها در زمين فرو ميرفتند و دست كسي به آنها نميرسد و همچنين اگر همه سطح زمين«نفوذ ناپذير» بود آبها روي زمين ميماندند و باتلاقي بزرگ درست ميشد يا به درياها ميريختند و چيزي به نام ذخاير آب زيرزميني به وجود نميآيد.
اين نمونه كوچكي از رحمت عام خداوند است كه مرگ و زندگي انسان، سخت با آن گره خورده است.
بنابراين، ظاهر آيه به اهميت« آب جاري» در زندگي انسانها مربوط است؛ ولي در روايات متعدد مصداق آب جاري «وجود مقدّس امام مهدي«عليه السّلام» » دانسته شده است.
در منابع معتبر روايي از امام باقر«عليه السّلام» نقل شده است:
«هذِه نَزَلََتْ فِي القائِمِ «عليه السّلام» يَقُولُ: اِنْ اَصبَحَ اِمامُكُمْ غائباً عَنكُمْ لاتَدرونَ أينَ هو فَمَن يَأتيكُم باِمامٍ ظاهرٍ يأتِيكُم بأخبارِ السَّماءِ وَ الاَرضِ وَ حَلالِ اللهِ جَلَّ وَ عزَّ و حَرامِهِ. ثم قال«عليه السّلام»: و اللهِ ما جاءَ تأويلُ الآيِة وَ لابُدَّ أن يَجيء تأويلُها»؛
«اين آيه دربارة قائم«عليه السّلام» نازل شده است. ميفرمايد: اگر امامتان غايب شود و ندانيد كه او كجاست، چه كسي امام ظاهري براي شما خواهد آورد تا اخبار آسمان و زمين و حلال و حرام خداوند را براي شما بياورد؟ سپس فرمود: به خدا سوگند! تأويل اين آيه هنوز نيامده است و ناگزير خواهد آمد.
با كمي تأمل در مييابيم كه تفسير آب ـ اين ماية حيات مادي بشر ـ به وجود مقدّس امام زمان«عليه السّلام» كه سبب حيات معنوي جامعة انساني است، امري پذيرفتني و قابل فهم است.نقش امام در جامعة انساني مثل آب، نقشي مهم و اساسي است و البته شباهتهايي ميان اين دو وجود دارد.
در قرآن كريم آب منشأ حيات همة موجودات معرفي شده است:
(وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيِّ)؛ «و همه چيز را از آب، حيات و زندگي داديم».
امامت حضرت مهدي«عليه السّلام» نيز مايه حيات فكري و معنوي بشر است ؛ چنان كه امام باقر«عليه السّلام» فرمود:
«اِذا قامَ قائمُنا وَضَعَ اللهُ يَدَهُ عَلي رُؤسِ العِبادِ فَجَمَعَ بِها عُقُولَهم وَ كَمُلَت بِها أَحلامَهُم»؛
وقتي قائم ما «عليه السّلام» قيام كند، خداوند دست خود را بر سر بندگان قرار ميدهد و بدين سبب خردهاي آنان را جمع كرده و عقل ايشان را كامل ميكند.
همانگونه كه نزول آب از عالم بالا است، موضوع امامت حضرت مهدي«عليه السّلام» و ظهور او نيز امري آسماني است. قرآن كريم دربارة آب فرموده است: (وَ أنزَلََ مِن السّماءِ ماءً) «و خدا از آسمان آب فرو فرستاد و درباره مسأله امامت ميفرمايد:... و لايَنالُ عَهدِيَ الظّالِمينَ ؛ « و پيمان من به ستمكاران نخواهد رسيد» آب سبب پاكيزگي و رفع آلودگي است. حكومت مهدي«عليه السّلام» نيز ماية پاكيزگي و طهارت دلهاست. در روايتي از امام علي«عليه السّلام» نقل شده است:
«لَو قَد قامَ قائِمُنا... لَذََهَبَتْ الشَّحْنا مِن قُْلوبِ العِبادِ»
اگر قائم ما قيام كند... كينه ( و دشمني) از دلهاي بندگان برود.
همانگونه كه اگر آب به اعماق زمين برود، هيچ كس به آن دسترس ندارد و بشر با همة توان خود از رسيدن به آب ناتوان خواهد بود، اگر امام به ارادة پروردگار در پس پردة غيبت قرار گيرد، مردم نميتوانند امامي از ميان خود برگزينند ؛ بلكه نياز آنان به امام و پيشواي آسماني باقي است. پس بايد در طلب او باشند و از خداوند ظهور او را بخواهند؛ همانگونه كه در نبود آب، بايد از خداوند طلب كنند كه چشمههاي آنها را پُر از آب كند.
امام هفتم موسي بن جعفر«عليه السّلام» در پاسخ برادرش علي بن جعفر دربارة تأويل اين آيه ميفرمايد:
«اِذا فَقَدْتُمْ اِمامَكُمْ فَلَم تَرَوهُ فَماذا تَصنَعون»؛ زماني كه امام خويش را از دست داديد و از ديدن او عاجز شديد، پس چه خواهيد كرد؟
با اين بيان روشن ميشود كه مضمون آيه، ميتواند ناظر به دوران غيبت امام مهدي«عليه السّلام» باشد؛ همانگونه كه پيامبر«صلّي الله عليه و آله و سلّم» وقتي از امامان دوازدهگانه پس از خود خبر داد، عمار ياسر از آن حضرت درباره مهدي«عليه السّلام» سؤال كرد، پيامبر اكرم«صلّي الله عليه و آله و سلّم» فرمود:
«يا عَمّار! اِنَّ اللهَ ـ تبارك و تعالي ـ عَهدَ اليَّ أنّهُ يَخْرُجُ مِن صُلبِ الحسين اَئمة تِسعةً و التاسِعُ مِن وُلدِه يَغِيبُ عَنهم و ذلِكَ قوله عزّوجَلّ: قُل أرَأيتُم اِن أصبَحَ ماؤُكم غوراً فَمَنْ يَأتِيكُم بِماءٍ مَعينٍ تكون له غيبة طويلة، يرجع عنها قوم و يثبت عليها آخرون فاذا كان في آخر الزمان يخرج فَيملأ الدنيا قِسطاً وَ عدلاً كما مُلِئت جَوراَ وَ ظلماً...»؛
اي عمار! خداوند ـ تبارك و تعالي ـ با من پيمان بسته كه بيرون ميآيد از نسل حسين«عليه السّلام» نُه امام و نهمين آنان از ميان ايشان غايب ميگردد. و اين همان سخن خداست كه فرمود: «بگو (اي پيامبر) به من خبر دهيد كه اگر آب مورد استفادة شما در زمين فرود رود، چه كسي ميتواند آب جاري در دسترس شما قراردهد؟!» براي او (مهدي) غيبتي طولاني خواهد بود كه گروهي از امامت او باز خواهندگشت و گروهي ديگر بر آن ثابت قدم ميمانند و چون آخرالزمان شود، (مهدي«عليه السّلام» ) قيام ميكند و دنيا را پر از قسط و عدل ميسازد؛ همانگونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.
نتيجه: با اندكي تأمل درمييابيم، آيات متعدد قرآن به پشتوانه روايات، به مسئله حاكميت جهاني مستضعفان و عدالت و رهبري حضرت مهدي«عليه السّلام» پرداختهاند.
امام مهدی علیه السلام در قرآن
مهدی یوسفیان