بنياد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه السلام - شعبه اصفهان
  صفحه اول
پرسش های مهدوی
» چرا افرادي توانسته‌اند به محضر امام زمان «عليه‌السلام» شرفیاب شوند؟‏
» چه آثار و فوايدي بر بحث از مهدويت در اين زمان مترتب است؟
» چرا نام اهل بیت علیهم السلام در قرآن نیامده است؟ (همراه با پاسخ مفصّل)
كتابخانه كوچك مهدوی
» كتاب انتظار 1: ضرورت طرح مباحث مهدويت
» كتاب انتظار 5 : طلوع خورشید
» داستانهائى از امام زمان (علیه السلام) ، از كتاب بحار الانوار
» كتاب انتظار 2 : پژوهشی عقلی درباره حضرت مهدی علیه السلام
» كتاب انتظار 3 : امام مهدی علیه السلام در قرآن
» كتاب انتظار 4 : امام مهدی علیه السلام در احادیث شیعه و سنی
» خورشيد مهر
مقالات مهدوی
» موعود گرائی در ادب فارسی
» حضرت نرجس سلام الله علیها مادر امام زمان علیه السلام
» نگاهی به نرم افزارهای مهدویت
» شعر انتظار
پژوهش های مهدوی
» عدالت مهدوی و سلاح های كشتار جمعی
» شرایط یك منتظر واقعی
» نوید حق
» تربیت فرزند

تشرفات آیت الله میر جهانی (رحمت الله علیه)
  صفحه اول -> داستان های مهدوی
چاپ صفحه
ارسال صفحه براى دوستان
تشرفات آیت الله میر جهانی (رحمت الله علیه)

عنايت دلدار

تشرفات آية الله ميرجهاني

طبيب دردمندان (شفاي بيماري سياتيك)

علّامه ميرجهاني مبتلا به كسالت نقرس و سياتيك (عرق النساء) شده بودند. ايشان براي رفع اين بيماري چندين سال در اصفهان، خراسان و تهران معالجه قديم و جديد نموده بودند ولي هيچ نتيجه‌اي حاصل نشده بود. خودشان مي‌فرمودند:‌ روزي برخي دوستان آمدند و مرا به شيروان برند. در مراجعت به قوچان كه رسيديم، توقف كرديم و به زيارت امامزاده ابراهيم كه در خارج شهر قوچان است، رفتيم. چون آنجا هواي لطيف و منظره جالبي داشت رفقا گفتند: نهار را در همانجا بمانيم. آنها كه مشغول تهيه غذا شدند، من خواستم براي تطهير به رودخانه نزديك آنجا بروم دوستان گفتند: راه قدري دور است و براي پا درد شما مشكل بوجود مي‌آيد. گفتم: آهسته آهسته مي‌روم و رفتم تا به رودخانه رسيدم و تجديد وضو نمودم. در كنار رودخانه نشسته و به مناظر طبيعي نگاه مي‌كردم كه ديدم شخصي با لباسهاي نمدي چوپاني آمد و سلام كرد و گفت: آقاي ميرجهاني شما با اينكه اهل دعا و دوا هستي، هنوز پاي خود را معالجه نكرده‌ايد. گفتم: تاكنون كه نشده است، گفت آيا دوست داريد من درد پاهاي شما را معالجه كنم؟ گفتم: البته. پس آمد و كنار من نشست و از جيب خود چاقوي كوچكي در آورد و اسم مادرم را پرسيد (يا بُرد) و سرچاقو را بر اول درد گذاشت و به سمت پايين كشيد و تا پشت پا آورد، سپس فشاري داد كه بسيار متألم شده گفتم: آخ. پس چاقو را برداشت وگفت: برخيز، خوب شدي. خواستم بر حسب عادت و مثل هميشه با كمك عصا برخيزم كه عصا را از دستم گرفت و به آن طرف رودخانه انداخت. ديدم پايم سالم است، برخاستم و ديگر ابداً پايم درد نداشت. به او گفتم: شما كجا هستيد. گفت: من در همين قلعه هستم و دست خود را به اطراف گردانيد. گفتم: پس من كجا خدمت شما برسم. فرمود: تو آدرس مرا نخواهي دانست ولي من منزل شما را مي‌دانم كجاست و آدرس مرا گفت و فرمود: هر وقت مقتضي باشد خود نزد تو خواهم آمد و سپس رفت. در همين موقع رفقا رسيدند و گفتند: آقا عصايتان كو؟ من گفتم: آقايي نمد پوش را دريابيد هر چه تفحص و جستجو كردند اثري از او نيافتند.[1]

خورشيد مهر ـ حكايات تشرف محضر امام زمان «عليه السلام» 

در بيان آيت الله ميرجهاني رحمةالله تعالي

مهرداد آقا شريفيان



[1]. كتاب گنجينه دانشمندان جلد 2، آقاي رازي.

 

فهرست
اخباردرباره مابرنامه های سال 86پرسش های مهدویاشعار مهدویبخشهائی از كتب مهدویكتابخانه كوچك مهدویداستان های مهدویمقالات مهدویپژوهش های مهدویداستانهائی برای نوجوانانگالرىمديريت
قسمت اداری
نام کاربري :
رمز عبور :

 وضعيت آنلاين کارشناس 


اشعار مهدوی
» محراب جمكران
» تضمين غزل «محراب جمكران»
» اظهار اشتياق و تألم از فراق امام زمان (علیه السلام)
» جان جهان
» دریای جمال
» سبوی دوست
» آفتاب نيمه شب
داستان های مهدوی
» در جستجوی یار
» تشرف آيت الله العظمي نجفي مرعشي در راه مسجد سهله
» تشرف آخوند ملاقاسم علی رشتی (رحمت الله علیه)
» تشرفات آیت الله میر جهانی (رحمت الله علیه)
» حكایت انار و عنایت ولی عصر(ارواحنا له الفداه)[1]
» مشاهده امام زمان (علیه السلام) و هدایت بحر العلوم یمنی
داستانهائی برای نوجوانان
» فرزند موعود
» از تولد تا شش سالگی
» دوران غیبت صغری
» چرا غیبت؟
» بیشتر بشناسیم
» پیشینه عقیده به منجی
» طول عمر
 RSS